|
نظرات ارسالی
|
|
فرستنده:صابري جليل
|
***(قسمت دوم)آيا ميدانستيد***
آيا ميدانستيد که انسان براي اولين بار در 1873 پرواز را تجربه کرد و توانست 8 کيلومتر با بالن پرواز کند ؟
آيا ميدانستيد که جنين انسان بعد از 17 هفته (4 ماه) مي تواند خواب هم ببيند ؟
آيا ميدانستيد که تنها موجوداي که ميتواند به پشت بخوابد انسان است ؟
آيا ميدانستيد که بدن يک انسان در طول عمرش به طور متوسط 1300 ليتر عرق توليد ميکند ؟
آيا ميدانستيد که انسانهاي راست دست به طور ميانگين 9 سال بيش از چپ دستها عمر ميکنند ؟
آيا ميدانستيد که کره زمين از 102 عنصر بوجود آمده و اين 102 عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟
آيا ميدانستيد که حس بويايي انسان قادر به دريافت و تشخيص ده هزار بوي متفاوت است ؟
آيا ميدانستيد که حدود 10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتريها تشكيل ميدهند ؟
آيا ميدانستيد که از دست دادن تنها 1% از آب بدن موجب تشنگي ميشود ؟
آيا ميدانستيد که بيشتر سردردهاي معمولي از کم نوشيدن آب است ؟
آيا ميدانستيد که ناخنهاي انگشتان دست، تقريبا چهار برابر ناخنهاي پا رشد ميکنند ؟
آيا ميدانستيد که قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند ميشود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميليمتر كوتاه ميشود ؟
آيا ميدانستيد که دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد ميكند ؟
آيا ميدانستيد که وزن پوست بدن انسان بالغ بر 7/2کيلوگرم (دو و هفت دهم) است ؟
آيا ميدانستيد که کمبود خواب، زودتر از کمبود غذا موجب مرگ انسان ميشود ؟
آيا ميدانستيد که انسان در سال 3000 قد متوسط 2 متر و 120 سال عمر و پوست قهوهاي خواهد داشت ؟
آيا ميدانستيد که هر چروک ايجاد شده در ابرو نتيجه 200000 اخم است ؟
آيا ميدانستيد که عمر پرزهاي چشايي انسان از 7 تا 10 روز است ؟
آيا ميدانستيد که اندازه قلب هر فرد به اندازه مشت اوست ؟
آيا ميدانستيد که قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال ميتپد ؟
آيا ميدانستيد که قلب انسان هنگام تپيدن ميان دو تپش استراحت ميکند اين يعني اگر فرد 70 سال عمر کرده باشد قلبش به اندازه 40 سال استراحت کرده است ؟
آيا ميدانستيد که وزن اسکلت انسان بالغ بر 13 تا 15 کيلوگرم است ؟
آيا ميدانستيد که انسانهاي امروزي بطور متوسط شش سال از عمر را تلويزيون نگاه مي کنند و شش سال را هم صرف غذا خوردن ميکنند و يک سوم از عمر را هم در خوابند ؟
آيا ميدانستيد که مغز انسان تنها 2 درصد از وزن انسان را تشکيل مي دهد ولي 25درصد اکسيژن دريافتي بدن را به تنهايي مصرف مي کند ؟
آيا ميدانستيد که مغز بيشتر انرژي را در بدن مصرف ميکنند به همين دليل هم از ساير نقاط بدن گرمتر است ؟
آيا ميدانستيد که مغز يک انسان در طول يک روز بيشتر از تمام تلفن هاي جهان به سلول ها پيام عصبي مي فرستد ؟
آيا ميدانستيد که پيام هاي عصبي با سرعتي برابر با 170 مايل در ساعت به مغز رسيده و از مغز به سلول هاي عصبي مي رسند ؟
آيا ميدانستيد که مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است که تلويزيون مي بينيد ؟
آيا ميدانستيد که بطور متوسط يک انسان در طول زندگي خود در حدود 44 پوند گرد و خاک را تنفس ميکند ؟
آيا ميدانستيد که در تمام انسانهاي كره زمين 999 % شباهت ژنتيكي وجود دارد ؟
آيا ميدانستيد که طول رگهاي بدن انسان پانصد و شصت هزار كيلومتر است ؟
آيا ميدانستيد که در يک سانتي متر پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مويرگ است ؟
آيا ميدانستيد که در هـر 3 سانتي متـر از پوست، 4 هزار بافت عصبي، 1300 سـلول عصبي، 100 غده عرق، 3 ميليون سلول، و 3000 رگ خوني وجود دارد ؟
آيا ميدانستيد که اگر رگ هاي خوني موجود در 5 سانتي متر از پوست را در امتداد هم قرار دهيم، طول آن به 20 فوت مي رسد ؟
آيا ميدانستيد که اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلومتر ميشود ؟
آيا ميدانستيد که بدن انسان پنجاه هزار كيلومتر رشته عصبي دارد ؟
آيا ميدانستيد که تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنيه چشم است ؟
آيا ميدانستيد که استرس تا 5 برابر سيستم ايميني بدن را پايين مي آورد ؟
آيا ميدانستيد که كبد يا جگر تنها عضو داخلي بدن است كه اگر با عمل جراحي قسمتي از آن برداشته شود دوباره رشد ميكند ؟
آيا ميدانستيد که اکثر افراد در کمتر از 7 دقيقه خوابشان ميبرد ؟
آيا ميدانستيد که آب دريا بهترين ماسک براي صورت انسان است ؟
آيا ميدانستيد که ورزش کردن در گرما به کاهش اشتها کمک ميکند ؟
آيا ميدانستيد که خطر بيماري قلبي و سرطان ريه در افراد غير سيگاري که در خانه در معرض دود سيگار اطرافيانشان هستند، بيست و پنج درصد بيشتر از ديگران است ؟
آيا ميدانستيد که بدن ما به طور مداوم خود را ترميم مي کند هر سه ماه يکبار بافت استخواني به طور کامل تعويض مي شود و هر ماه پوست جديد رشد مي کند به راحتي مي توانيم فرآيند پيري را به تاخير بيندازيم ؟
آيا ميدانستيد که بدن يک انسان معمولي به اندازه کافي شامل: سولفور براي کشتن تمام شپش هاي بدن يک سگ، کربن براي ساخت 900 مداد، پتاسيم براي آتش زدن يک توپ فوتبال، چربي براي ساختن 7 قالب صابون، فسفر براي درست کردن سر 2200 کبريت و آب براي پر کردن 10 تنگ را دارد ؟
آيا ميدانستيد که پيشاني انسان مرکز دماي انسان است يعني اگر شما دماي پيشانيتان را تغيير دهيد دماي بدنتان هم به همان انداره تغيير ميکند اين يکي از دلايلي است که وقتي ما مي خواهيم ببينيم که آيا تب داريم يا نه دستمان را روي پيشاني ميگذاريم .
آيا ميدانستيد گوش جيرجيرک روي پاهايش است ؟
آيا ميدانستيد در جهان بيش از 55هزار گونه مورچه وجود دارد ؟
آيا ميدانستيد نوعي ملکه موريانه مي تواند روزي 86 هزار تخم بگذارد ؟
آيا ميدانستيد مورچه مي تواند بيش از پنجاه برابر وزن خودش را بلند کند ؟
آيا ميدانستيد تمامي پستانداران به استثناي انسان و ميمون، کور رنگ هستند؟
آيا ميدانستيد مساحت استان کرمان بيش از دو برابر و نيم کشور اتريش ميباشد؟
آيا ميدانستيد که اگر چيزي رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد ؟
آيا ميدانستيد تمام قوهاي کشور انگليس جزو دارايي هاي ملکه انگليس مي باشند؟
آيا ميدانستيد جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمي باشند؟
آيا ميدانستيد هر بار که يک تمبر را ليس مي زنيد 1/10 کالري انرژي مصرف مي کنيد ؟
آيا ميدانستيد که انسان در طي طول عمرش دهانش سي هزار ليتر بزاق ترشع ميکند؟
آيا ميدانستيد براي توليد هر 100 کيلوگرم کاغذ جديد بايد 15 درخت جنگلي قطع شود؟
آيا ميدانستيد قد فضانوردان هنگامي که در فضا هستند 5تا 7 سانتي متر بلندتر مي گردد؟
آيا ميدانستيد يک بار پلک بزنيد.عقرب همين اندازه مان نياز دارد تا دشمنش را نيش بزند؟
آيا ميدانستيد که کساني که قرمز ميپوشند از اعتماد بيشتري نسبت به خود بر خوردارند ؟
آيا ميدانستيد که 225 ميليون سال طول ميکشد که کهکشان راه شيري يکبار دور خود بچرخد؟
آيا ميدانستيد مهمترين عامل افزايش طول عمر، داشتن تناسب اندام بهمراه وزني مناسب است؟
آيا ميدانستيد کرم 12 روز زندگي مي کند و سگ ماهي درياچه بيش از 150 سال عمر دارد ؟
آيا ميدانستيد که آنهايي که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران ميکنند خود به کسي براي مراقبت نياز دارند ؟
آيا ميدانستيد آنهايي که از نظر احساسي بسيار قوي به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند ؟
آيا ميدانستيد در برخي از مارها، زماني که دارند طعمه اي را هضم ميکنند، حجم قلبشان تا چهل برابرافزايش ميبابد؟
آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسي بيشتر است ؟
آيا ميدانستيد که سه جمله اي که بيان آنها از همه جملات سخت تر است دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن ميباشد ؟
آيا ميدانستيد که کساني که لباس مشکي به تن ميکنند نميخواهند مورد توجه قرار گيرند ولي به کمک و درک شما نياز دارند ؟
آيا ميدانستيد که در هر ثانيه خورشيد پانصد و چهل ميليون تن هيدروژن را به چهارصد و نود و پنج ميليون تن هليم تبديل ميکند؟
آيا ميدانستيد مساحت خليج فارس تقريبا برابر با مساحت استان کرمان است، خليج فارس هشت هزار کيلومتر مربع بيشتر است؟
آيا ميدانستيد که اگر تار عنکبوت به کلفتي مغز يک مداد به هم تنيده شود ميتواند سنگيني يک هواپيماي بزرگ بوينگ را تحمل کند؟
آيا ميدانستيد که مهندسين در نظر دارند تونل زيرآبي بين لندن و نيويورک احداث کنند که مسافرت بين اين دو شهر در کمتر از يک ساعت انجام بگيرد؟
آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد روياهايي مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب ميشديد
آيا ميدانستيد به زودي کنترلهايي به بازار ارائه خواهد شد که کوکي هستند و بدون باتري کار ميکنند، با يک بار کوک کردن اين نوع کنترلها، تا هفت روز بدون هيچ مشکلي کار ميکنند؟
آيا ميدانستيد که در ماداگاسکار دويست و پنجاه نوع مختلف قورباغه وجود دارد، که درضمن پژوهشگران مدعي هستند که همان اندازه نيز قورباغه هايي وجود دارد که هنوز ناشناخته هستند؟
آيا ميدانستيد که پنجاه درصد از زنان سيگاري که بخاطر مضرات سيگار جان خود را از دست ميدهند بر اثر حمله قلبي ميباشد، يعني اينکه سيگار کشيدن فقط باعث سرطان نيست بلکه حمله قلبي نيز ناشي از آن ميباشد؟
آيا ميدانستيد براي توليد هر 1000 کيلوگرم کاغذ بازيافتي فقط حدود هزار و پانصد کيلوگرم کاغذ کهنه مورد نياز است که با اين شيوه نزديک به 90 درصد در مصرف آب ، بيش از 50 درصد انرژي 75 درصد آلودگي هوا کاهش ميابد؟ |
|
فرستنده:صابري جليل
|
***(قسمت اول)آيا ميدانستيد***
آيا ميدانستيد که در طـول يـک ساعت قلب شما آنقدر سخت کار مي کند کـه مــي تـــوانــد انرژي حمل يک جسم يک تني به اندازه يک کيلومتر از سطح زمين را تامين کند ؟
آيا ميدانستيد که اولين دوقلوهاي آزمايشگاهي اولين بار در سال 1981 به دنيا آمدند ؟
آيا ميدانستيد که اگر سلول هاي موجود بر روي پوست بدن انسان را به دنبال هم بچينيم، طول آن به 45 مايل خواهد رسيد ؟
آيا ميدانستيد که در طول يک سال، قلب يک انسان عادي 40 ميليون بار مي تپد ؟
آيا ميدانستيد که بيشتر انسانها در يک دقيقه 25 مرتبه پلک مي زنند و بطور ميانگين هر انسان سالانه بيش از 13 ميليون مرتبه پلک مي زند ؟
آيا ميدانستيد که معده شما بايد هر دو هفته يکبار ماده مخاطي جديد ترشح کند در غير اينصورت خودش را هضم خواهد کرد ؟
آيا ميدانستيد که شش سمت چپ کوچکتر از شش سمت راست است تا فضايي براي قلب ايجاد شود ؟
آيا ميدانستيد که جراحي چشم يکي از پيشرفت هاي چشمگير در طب باستان به شمار مي رود ؟
آيا ميدانستيد که عطسه در هنگام خارج شدن از دهان، سرعتي بالغ بر 100 مايل بر ساعت دارد ؟
آيا ميدانستيد که اگر بدن شما خشک و يخ زده شود 10% به وزن آن اضافه خواهد شد که اين مقدار وزن اضافي را مايکرو ارگانيسم هايي که بر روي بدن قرار دارند، تشکيل مي دهند ؟
آيا ميدانستيد که براساس آمارهاي اخيرسازمان جهاني سلامتي، روزانه در حدود 100 ميليون فعاليت جنسي رخ ميدهد؟
آيا ميدانستيد که زمانيکه گوشت و شير را با هم مي خوريد، بدن به هيچ وجه کلسيم شير را جذب نمي کند و بهتر است ميان مصرف گوشت و شير حداقل 2 ساعت فاصله باشد ؟
آيا ميدانستيد که هر انسان در حدود نيم ساعت يک تک سلولي بوده است ؟
آيا ميدانستيد که ما يک داروخانه کامل در بدن خود داريم و مي توانيم هر دارويي را در بدن خود توليد کنيم ؟
آيا ميدانستيد که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟
آيا ميدانستيد که محـقـقان اخيـراً بـه ايـن نتيجه رسيده اند که کليه انسان 500 عملکرد متفاوت دارد ؟
آيا ميدانستيد که ساختمان عملکرد دست وال، سگ، پرندگان (بال ها) و انسان دقيقاً مشابه است ؟
آيا ميدانستيد که سريع ترين عضله بدن انسان زبان اوست ؟
آيا ميدانستيد که شبکه چشم 135 ميليون سلول احساسي دارد که مسئوليت گرفتن تصاوير و تشخيص رنگها را بر عهده دارد ؟
آيا ميدانستيد که چشم انسان حدود 135 ميليون سلول بينايي دارد که معادل يك دوربين 135 مگاپيكسل عمل مي كند ؟
آيا ميدانستيد که چشم سالم انسان ميتواند ده ميليون رنگ را مختلف را ببيند و آنها را از يکديگر تميز دهد ؟
آيا ميدانستيد که گوش و بيني شما در تمام طول عمر به رشد خود ادامه مي دهند ؟
آيا ميدانستيد که چشمهاي ما از بدو تولد همين اندازه بودهاند، اما رشد گوش و بيني ما هيچوقت متوقف نميشوند ؟
آيا ميدانستيد که دندان تنها بخش از بدن انسان است که ترميم نمي شود ؟
آيا ميدانستيد که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پيش لباس بر تن مي کرده است ؟
آيا ميدانستيد که عمر مفيد انسانها در کف دستشان اينگونه (81– 18 = 63) نوشته شده است ؟
آيا ميدانستيد که ضريب هوشي انسان هاي معمولي بين 85 تا 105است ؟
آيا ميدانستيد که هر تار موي انسان ميتواند تا وزن 100 گرم رشد کند ؟
آيا ميدانستيد که يک انسان نهايتا ميتواند با سرعت 35 کيلومتر در ساعت بدود ؟
آيا ميدانستيد که کالبد شکافي انسانهاي جديد بسيار بيشتر از انسانهاي قديمي طول ميکشد ؟
آيا ميدانستيد که انسان با خوردن 20 نيش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد ؟
آيا ميدانستيد که هر انسان ميتواند1 دقيقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در 85 ثانيه است ؟
آيا ميدانستيد که وزن اسکلت انسان 13 تا 15 کيلوگرم است ؟
آيا ميدانستيد که انسان اوليه (ناندرتال ها) و اجداد اوليه انسان هر دو در يک زمان در اروپا بودند ؟
آيا ميدانستيد که يک انسان 8 ثانيه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است ؟
آيا ميدانستيد که لايه بيروني پوست انسان هر 2 هفته يکبار با سلولهاي جديد تعويض ميشود ؟
آيا ميدانستيد که انسان 9 هزار سال پيش از ميلاد براي اولين بار به کشاورزي پرداخت ؟
آيا ميدانستيد که دويست ميليون موجود زنده روي زمين وجود دارد که انسان يکي از آنها است ؟
آيا ميدانستيد که کبد انسان در 300تا 500 روز نو ميشود، يعني اينکه از سلولهاي جديدي برخوردار ميشود ؟
آيا ميدانستيد که تقريبا 65 % وزن انسان را اکسيژن تشکيل ميدهد ؟
|
|
فرستنده:صابري جليل
|
ما چقدر فقير هستيم//
روزي يک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به يک روستا برد تا به او نشان دهد مردمي که در آنجا زندگي مي کنند، چقدر فقير هستند. آن دو، يک شبانه روز در خانه محقر يک روستايي مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالي بود پدر!
پدر پرسيد: آيا به زندگي آنها توجه کردي؟
پسر پاسخ داد: بله پدر!
و پدر پرسيد: چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟
پسر کمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: فهميدم که ما در خانه يک سگ داريم و آنها چهار تا، ما در حياطمان يک فواره داريم و آن ها رودخانه اي دارند که نهايت ندارد. ما در حياطمان فانوسهاي تزييني داريم و آن ها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود، اما باغ آن ها بي انتهاست!
با شنيدن حرف هاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادي که ما چقدر فقير هستيم! |
|
فرستنده:صابري جليل
|
گاهي بايد نشنيد***
چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند.
بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند: که ديگر چاره اي نيست شما به زودي خواهيد مرد.
دو قورباغه اين حرفها را نشنيده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه هاي ديگر مدام مي گفتند: که دست از تلاش
بردارند چون نمي توانند از گودال خارج شوند و خيلي زود خواهند مرد. بالاخره يکي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با تمام توان براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد. هر چه بقيه قورباغه ها فرياد ميزدند که تلاش بيشتر فايده اي ندارد او مصمم تر مي شد تا اينکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتي بيرون آمد. بقيه قورباغه ها از او پرسيدند: مگر تو حرفهاي ما را نمي شنيدي؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر مي کرد که ديگران او را تشويق مي کنند. |
|
فرستنده:صابري جليل
|
باد و خورشيد****
روزي خورشيد و باد هر دو در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به ديگري احساس برتري مي کرد . باد به خورشيد مي گفت : من از تو قوي ترم خورشيد هم ادعا ميکرد که او قدرتمندتر است. گفتند بياييم امتحان کنيم . خوب حالا چگونه ؟ ديدند مردي در حال عبور است و کتي به تن دارد. باد گفت من مي توانم کت آن مرد را از تنش در آورم. خورشيد گفت پس شروع کن. باد وزيد و وزيد. با تمام قدرتي که داشت به زير کت مرد مي کوبيد. در اين هنگام که مرد ديد ممکن است کتش را از دست بدهد ، دکمه ي کتش را بست و با دو دستش محکم آن را چسبيد. باد هر چه کرد نتوانست کت را از تنش خارج کند و با خستگي تمام رو به خورشيد کرد و گفت عجب آدم سرسختي بود ، هر چه سعي کردم موفق نشدم .مطمئن هستم که تو هم نمي تواني . خورشيد گفت تلاشم را مي کنم وشروع کرد به تابيدن . پرتوهاي پر مهرش را بر سر مرد باريد و او را گرم کرد .
مرد که تا چند لحظه قبل سعي در حفظ کت خود داشت ، متوجه شد که هوا تغيير کرده و با تعجب به خورشيد نگريست . ديد از آن باد خبري نيست ، احساس آرامش و امنيت کرد . با تلاش مداوم و پر مهر خورشيد او نيز گرم شد و ديد که ديگر نيازي به اينکه کت را به تن داشته باشد نيست . بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذيت او مي شود . به آرامي کت را از تن به در آورد و به روي دستانش قرار داد. باد سر به زير انداخت و فهميد که خورشيد پر مهر و محبت که پرتوهاي خويش را بي منت به ديگران مي بخشد از او که به زور مي خواست کاري را انجام دهد بسيار قوي تر است |
|
فرستنده:صابري جليل
|
سخنان آموزنده
محبت خرجي ندارد درحاليکه همه چيز را خريداري ميکند.
★شامفور★
راه نفوذ در ديگران، دانستن آرزوهايشان است
★ديل کارنگي★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
كار بزرگ عـبـارت است از انـجام كار كـوچـك بـا عـشـق زيـاد.
مادر ترزا
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
زنـدگي در کـلـوز آپ (نـمـاي نـزديک ) تـراژدي است
و در لانـگ شات (نـماي دور ) کمدي.
چارلي چـاپلين
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
براي شاد بودن، تنها به بدني سالم و حافظه اي ضعيف نياز داري.
★آلبرت شوايتزر★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
گريستن يعني تجلي طبيعي يک احساس،
حالتي جبري و فطري از يک عشق، يک رنج، يک شوق يا اندوه.
★دکتر علي شريعتي ★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
عاشق طرز فكر آدمــهـــا نشويد.
آدمـهـــا زيبا فكر مي كنند زيبا حرف ميزنند اما زيبا زندگي نمي كنند ...
★رومن پولانسکي★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بي سوادان قرن 21 کساني نيستند که نمي توانند بخوانند و بنويسند ،
بلکه کساني هستند که نمي توانند آموخته هاي کهنه را دور بريزند و دوباره بياموزند !
★ الوين تافلر★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خوشبخت ها به اين دليل خوشبخت اند که بخشي از رنج ها شان را به خاموشي بر دوش مي کشند...
★چخوف★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
يک چيزهايي هست که نمي شود به ديگري فهماند ، نمي شود گفت ، آدم را مسخره مي کنند!
★صادق هدايت★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اگر تمام گُل ها را هم از شاخه بچينيد، نمي توانيد جلوي آمدن بهار را بگيريد!
★پابلو نرودا★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
شايد دَرد من دليل خنده کسي شود.
اما خنده من هرگز نبايد باعث درد کسي شود.
★چارلي چاپلين★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خدا به آدم دو پا داد تا راه بره.دو چشم داد تا ببينه.
دو دست داد تا نگر داره. دو گوش داد تا بشنوه. پس چرا يه قلب داد ؟
چون قلب دوم رو دست کس ديگري داده تا بگرديش و پيداش کني
★شکسپير★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
"خيلي خوش گذشت.ممنون و خداحافظ."
★يادداشت خودكشي منسوب به رومن گاري★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
روزها همه كوتاهند،
و اگر همه لحظات زندگي را جمع كني به اندازه يك هفته هم نخواهند شد، و با اين حال زندگي زيباست ...
به هر حال.
★آنا مگناني★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بگذار ديگران به صفحه هايي که نوشته اند، افتخار کنند. افتخارِ من صفحه هايي ست که خوانده ام.
★خورخه لوييس بورخس★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
فريب دادن مردم آسانتر از اينست که آنها را متقاعد کني که فريب داده شدهاند.
مارک تواين
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.
عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.
★گرابه ★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش،
گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي
كه زندگيت را روشن مي كند.
★خورخه لوئيس بورخس★
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان ، يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد
بي چون و چرا مي پذيرد.
اما اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته اند:
رنگي نشويد، فورا انگشت خود را به نيمکت مي کشد تا مطمئن شود.
★ نيچه |
|
فرستنده:صابري جليل
|
دو درويش که مراحلي از سير و سلوک را گذرانده بودند و از جايي به جاي ديگر سفر مي کردند، سر راه خود دختري را ديدند در کنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد. وقتي آن دو نزديک رودخانه رسيدند دخترک از آن ها تقاضاي کمک کرد. يکي از آنها بي درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام درويش دوم که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:
«دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديک شويم. تماس با جنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مکتب ماست. در صورتي که تو دخترک را بغل کردي و از رودخانه عبور دادي.» درويش با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد:
« من دخترک را همان جا رها کردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي کني.» |
|
فرستنده:صابري جليل
|
شبي از شبها، شاگردي در حال عبادت و تضرع وگريه و زاري بود
در همين حال مدتي گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالاي سرش ديد، که با تعجب و حيرت؛ او را، نظاره مي کند
استاد پرسيد : براي چه اين همه ابراز ناراحتي و گريه و زاري مي کني؟
شاگرد گفت : براي طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداري از لطف خداوند
استاد گفت : سوالي مي پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال ميل؛ استاد
استاد گفت : اگر مرغي را، پروش دهي ، هدف تو از پرورشِ آن چيست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ براي آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم
استاد گفت: اگر آن مرغ، برايت گريه و زاري کند، آيا از تصميم خود، منصرف خواهي شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمي توانم هدف ديگري از پرورش آن مرغ، براي خود، تصور کنم
استاد گفت: حال اگر اين مرغ ، برايت تخم طلا دهد چه؟ آيا باز هم او را، خواهي کشت، تا از آن بهره مند گردي؟
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برايم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود
استاد گفت
پس تو نيز؛ براي خداوند، چنين باش
هميشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردي
تلاش کن تا آنقدر براي انسانها، هستي و کائنات خداوند، مفيد و با ارزش شوي
تا مقام و لياقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوري
خداوند از تو گريه و زاري نمي خواهد
او، از تو حرکت، رشد، تعالي، و با ارزش شدن را مي خواهد ومي پذيرد
« نه ابرازِ ناراحتي و گريه و زاري را» |
|
فرستنده:صابري جليل
|
تنها نجات يافته کشتي، اکنون به ساحل اين جزيره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به اميد کشتي نجات، ساحل را و افق را به تماشا مي نشست.
سرانجام خسته و نا اميد، از تخته پاره ها کلبه اي ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بياسايد.
اما هنگامي که در اولين شب آرامش در جستجوي غذا بود، از دور ديد که کلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به آسمان مي رود.
بدترين اتفاق ممکن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فرياد زد:
« خدايــــا! چطور راضي شدي با من چنين کاري بکني؟ »
صبح روز بعد با صداي بوق کشتي اي که به ساحل نزديک مي شد از خواب پريد.
کشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حيران بود.
نجات دهندگان مي گفتند:
“خدا خواست که ما ديشب آن آتشي را که روشن کرده بودي ببينيم
ماجراي دوم ...
حکيمي جعبهاى بزرگ پر از مواد غذايى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندين بچه قد و نيم قد برد.
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را ديد شروع کرد به بدگويى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در يک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى عليل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مريض و بىحال بود چندين بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اينکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که ديگر با اين بدنش چنين کارى از او ساخته نيست و تصميم دارد سراغ کار ديگر برود.
من هم که ديدم او ديگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بيرون انداختيم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنيم.
با رفتن او ، بقيه هم وقتى فهميدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما اين بستههاى غذا و پول را برايمان آورديد ما به شدت به آنها نياز داشتيم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکيم تبسمى کرد و گفت: حقيقتش من اين بستهها را نفرستادم. يک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اينها را به شما بدهم و ببينم حالتان خوب هست يا نه!؟ همين!
حکيم اين را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرين لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى يادم رفت بگويم که دست راست و نصف صورت اين فروشنده دوره گردهم سوخته بود… |
|
فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی
|
منظور از توبه نصوح چیست ؟
نَصوح مردى بود شبيه زنها ، صورتش مو نداشت و پستانهايى برجسته چون پستان زنهاداشت و در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راههم امرار معاش میکرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر میساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد.
دخترشاه مايل شد كه به حمام آمده و كار نَصوح را ببيند. نصوح جهت پذيرايى و خدمتگزارىاعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص نديمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از اين حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه كارگران را تفتيش كنند تا شايد آن گوهر ارزنده پيدا شود . طبق اين دستور مأمورين ، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند، همين كه نوبت به نصوح رسيد با اينكه آن بيچاره هيچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوايى ، حاضر نـشد كه وى را تفتيش كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگيرش كنند، او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقويت مى كرد و لذا مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى مى كردند. نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديگر كارش از كار گذشته والان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که بدنش مثل بید میلرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبهام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گردهیچ گناهی نگردم و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد. به مجرد اين كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بيرون حمام آوازى بلند شد كه دست ازاين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد . پس از او دست برداشتند. و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت . او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبهاش ثابتقدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او درحمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.
هرمقدار مالى كه از راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهراز او دست بردار نبودند ، ديگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد . اتفاقاً شبى در خواب ديدكسى به او مى گويد : « اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تواز فعل حرام روئيده شده است ؟ تو بايد چنان توبه كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد . »
همينكه از خواب بيدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و به اين ترتيب گوشتهاى حرام تنش را آب كند . نصوح اين برنامه را مرتب عمل مى كرد تادر يكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود، چشمش به ميشى افتاد كه در آن كوهچرا میكرد. از اين امر به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده و از كيست ؟ تاعاقبت با خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اينجا آمده است ،بايستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پيدا شود و به او تسليمش نمايم . لذا آن ميشرا گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گياهان كه خود مى خورد ، به آن حيواننيز مى داد و مواظبت مى كرد كه گرسنه نماند.
خلاصه ميش زاد ولد كرد و نصوح از شير و عوائد ديگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانىكه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاكت بودند عبورشان به آنجاافتاد، همين كه نصوح را ديدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شير مى دادبه طورى كه همگى سير شده و راه شهر را از او پرسيدند. وى راهى نزديك را به آنهانشان داده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آنجا قلعه اىبنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آنجا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود ومردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افكندند و نصوح بر آنها به عدل و دادحكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختيار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مىنگريستند.
رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبير او به گوش پادشاه آن عصر رسيد كه پدر آن دختر بود .از شنيدن اين خبر مشتاق ديدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به درباردعوت كنند. همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد، نپذيرفت و گفت : من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست . مأمورين چون اين سخن را به شاه رساندند، بسيار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نيست ما مى رويم كه او را و شهرك نوبنياد او را ببينيم .
پس با خواص درباريانش به سوى محل نصوح حركت كرد، همين كه به آن محل رسيد به عزرائيل امر شد كه جان پادشاه را بگيرد، پس پادشاه در آنجا سكته كرد و نصوح چون خبردار شدكه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بود ، در مراسم تشييع او شركت و آنجا ماند تااو را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح رابه تخت سلطنت بنشانند. چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را درتمام قلمرو مملكتش گسترانيده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت ، ازدواج كردو چون شب زفاف و عروسى رسيد، در بارگاهش نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شدو گفت چند سال قبل ، ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام ، مالم رابه من رد كن . نصوح گفت : چنين است . دستور داد تا ميش را به او رد كنند،گفت چون ميش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى ، بر تو حلال ولى بايد آنچه مانده با من نصف كنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند.
آنشخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براىآزمايش تو آمده ايم . تمام اين ملك و نعمت اجر توبه راستين و صادقانه ات بود كه برتو حلال و گوارا باد ، و از نظر غايب شدند .
-----------------------
درخاتمه اين بحث نيز به روايتى از امام جعفر صادق عليه السلام اشاره مى شود كه به اهميت و اثرات توبه نصوح تأكيد دارد . معاوية بن وهب گويد ، شنيدم حضرت صادق (ع) مى فرمود :
چون بنده ، توبه نصوح كند، خداوند او را دوست دارد و در دنيا وآخرت بر او پرده پوشى كند.
من عرض كردم : چگونه بر او پرده پوشى كند؟
حضرت عليه السلام فرمود : هر چه از گناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند، از يادشان ببرد و به جوارح و اعضاى بدن او وحى فرمايد كه گناهان او را پنهان كنيد و به قطعه هاى زمين كه در آنجاها گناه كرده وحى فرمايد كه پنهان داريد، آنچه گناهان كه بر روى تو كرده است . پس ديدار كند خدا راهنگام ملاقات او و چيزى كه به ضرر او بر گناهانش گواهى دهد، نيست .(منبع : اصول كافى ، ج 4 ، ص 164)
درمجمع آمده كه معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟
فرمود: أن یتوب التّائب ثمّ لا یرجع فى ذنب كمالا یعود اللبن الى الضرع یعنى توبهكند بعد به گناه برنگردد چنان كه شیر به پستان باز نمی گردد.
چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش داردو گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند
|