نظرات ارسالی

فرستنده:صابري جليل


 کلاه فروشي روزي از جنگلي مي گذشت. تصميم گرفت زير درخت مدتي استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابيد. وقتي بيدار شد متوجه شد که کلاه ها نيست . بالاي سرش را نگاه کرد . تعدادي ميمون را ديد که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگيرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و ديد که ميمون ها همين کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و ديد که ميمون ها هم از او تقليد کردند. به فکرش رسيد... که کلاه خود را روي زمين پرت کند. لذا اين کار را کرد. ميمونها هم کلاهها را بطرف زمين پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد. سالهاي بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ اين داستان را براي نوه اش تعريف کرد و تاکيد کرد که اگر چنين وضعي برايش پيش آمد چگونه برخورد کند. يک روز که او از همان جنگل گذشت در زير درختي استراحت کرد و همان قضيه برايش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. ميمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت,ميمون ها هم اين کار را کردند. نهايتا کلاهش را بر روي زمين انداخت. ولي ميمون ها اين کار را نکردند. يکي از ميمون ها از درخت پايين آمد و کلاه را از روي زمين برداشت و در گوشي محکمي به او زد و گفت : فکر مي کني فقط تو پدر بزرگ داري. نکته : رقابت سکون ندارد

فرستنده:صابري جليل


  يکي از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فاني را بدرود گفت و به سوي عالم باقي شتافت چون وارث و جانشيني نداشت وصيت کرد بامداد نخستين روز پس از مرگش اولين کسي که از دروازه ي شهر در آيد تاج شاهي را بر سر وي نهند و کليه ي اختيارات مملکت را به او واگذار کنند... اتفاقا فرداي آن روز؛ اولين فردي که وارد شهر شد گدائي بود که در همه ي عمر مقداري پول اندوخته و لباسي کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت... ارکان دولت و بزرگان وصيت شاه را به جاي آوردند و کليه خزائن و گنجينه ها به او تقديم داشتند و او را از خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت و قدرت نشاندند. پس از مدتي که درويش به مملکتداري مشغول بود به تدريج بعضي از امراي دولت سر از اطاعت و فرمانبرداري وي پيچيدند و پادشاهان ممالک همسايه نيز از هر طرف به کشور او تاختند. درويش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زيادتر و قوي تر بود به ناچار شکست خورد و بعضي از نواحي و برخي از شهرها از دست وي بدر رفت. درويش از اين جهت خسته خاطر و آرزده دل گشت... در اين هنگام يکي از دوستان سابقش که در حال درويشي رفيق سير و سفر او بود به آن شهر وارد شد و يار جاني و برادر خود را در چنان مقام و مرتبه ديد به نزدش شتافت و پس از اداي احترام و تبريک و درود و سلام گفت : اي رفيق شفيق شکر خداي را که گلت از خار برآمد و خار از پايت بدر آمد ، بخت بلندت ياوري کرد و اقبال و سعادت رهبري؛تا بدين پايه رسيدي! درويش پادشاه شده گفت : اي يار عزيز در عوض تبريک؛ تسليت گوي آن دم که تو ديدي غم ناني داشتم و امروز تشويش جهاني!رنج خاطر و غم و غصه ام امروز در اين مقام و مرتبه صدها برابر آن زمان و دوراني است که به اتفاق به گدائي مشغول بوديم و روزگار مي گذرانديم...! سخن روز : از نظر انسانها سگها حيواناتي با وفا ومفيدند ، ولي از نظر گرگها، سگها گرگ هايي بودند كه تن به خفت بردگي سپردند تا در آسايش و رفاه زندگي كنند!!!

فرستنده:صابري جليل


 آزادي با ديدي متفاوت... زن نيمه شب به آشپزخانه رفت و ديد که همسرش در حال گريه کردن است... - زن:چرا گريه ميکني عزيزم؟ - مرد:ياد 20 سال پيش افتادم.يادته 20 سال پيش همچين روزي اومده بودم ديدنت...پدرت من و تو رو با هم ديد و تهديد کرد که ازم شکايت ميکنه و 20 سال ميندازدم زندان؟ - زن:بله . بعدش هم مراسم خواستگاري و......خب حالا چي شده مگه؟ -مرد:اگه رفته بودم زندان امشب آزاد ميشدم!

فرستنده:صابري جليل


 تا جايي كه فهميده‌ام: قرار نبوده اين‌قدر در ساختمانها زنداني باشيم، به جاي زندگي در طبيعت و چهار نعل تاختن در دشت‌هاي بي‌مرز. قرار نبوده تا نم باران زد، دست‌پاچه شويم و زود چتري از جنس پلاستيك روي سر‌ بگيريم مبادا مثل كلوخ آب شويم. قرار نبوده اين‏قدر دور شويم و مصنوعي، ناخن‌هاي مصنوعي، خنده‌هاي مصنوعي، آواز‌هاي مصنوعي، دغدغه‌هاي مصنوعي. قرار نبوده جانداراني باشيم كه سنگ‌نوردي مصنوعي در سالن مي‌كنند به جاي فتح صخره‌هاي بكر زمين. هر چه فكر مي‌كنم مي‌بينم قرار نبوده ما اين‌چنين با بغل‏دستي‌هايمان در رقابت‌هاي تنگانگ باشيم تا اثبات كنيم جاندار بهتري هستيم. اين همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن براي چيست؟ قرار نبوده همه از دم درس خوانده ‌بشويم، از دم دكترا به دست، بر روي زمين خدا راه برويم و پشت ميزبنشينيم! چه کسي قول داده که راه تعالي بشري از دانشگاه‌ها و مدرك‌هاي ما رد مي‏شود؟... بايد كسي هم باشد كه گوسفندها را هِي كند، دراز بكشد ني‏لبك بزند، با سوز هم بزند و عاقبت هم يكروز در همان هيأت چوپاني به پيامبري مبعوث شود. يك كاوه لازم است كه آهنگري كند، كه درفش داشته باشد، كه به حرمت عدل از جا برخيزد و حركت كند... قرار نبوده اين‌همه در محاصره‌ي سيمان و آهن، طبقه روي طبقه برويم بالا، قرار نبوده اين تعداد ميز و صندلي‌ِ كارمندي روي زمين وجود داشته باشد،‌ بي‌شك اين همه كامپيوتر و پشت‌هاي قوزكرده‌‌ي آدم هاي ماسيده در هيچ كجاي خلقت لحاظ نشده بوده؛ تا به حال بيل زده‌ايد؟ باغچه هرس كرده‌ايد؟ آلبالو و انار چيده‌ايد؟... كلاً خسته از يك روز كار يَدي به رختخواب رفته‌ايد؟ آخ كه با هيچ خواب ديگري قابل مقايسه نيست... . اين چشم‌ها براي ديدن نور مهتاب يا نور ستارگان كوير،‌ براي ديدن رنگ زرد گل آفتابگردان، براي خيره شدن به آب جاري، شايد، اما نه براي ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خيره ماندن به نور مهتابي مانيتورها آفريده نشده‌اند. قرار نبوده خروس‏ها ديگر به هيچ‌كار نيايند و ساعت‌هاي ديجيتال به‌جايشان صبح‌خواني كنند. آواز جيرجيرك‌هاي شب‌نشين حكمتي داشته حتماً، كه شايد لالايي طبيعت باشد براي به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌لازم نشويم و اينطور شب تا صبح پرپر زدن همه‏گير نشود. من فكر مي‌كنم : قرار نبوده كار كردن، جز بر طرف كردن غم نان، بشود همه‌‌ي دار و ندار زندگي‌مان، همه‌ي دغدغه‌ي زنده بودن‌مان. قرار نبوده كنار هم بودن و زاد و ولد كردن، اين همه قانون مدني عجيب و غريب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروكشي و ضعف اعصاب داشته باشد. قرار نبوده اينطور از آسمان دور باشيم و سي‌سال بگذرد از عمر‌مان و يك شب هم زير طاق ستاره‌ها نخوابيده باشيم. قرار نبوده چهل سال از زندگي رد كنيم اما كف پاي‌مان يك‌بار هم بي‌واسطه‌ي كفش لاستيكي/چرمي يك مسافت صد متري را با زمين معاشرت نكرده باشد. قرار نبوده من از اينجا و شما از آنجا، به نشانه‌ي سفت بغل كردن و بوسيدن و دوست داشتن، صورتك زرد براي هم بفرستيم. . . . و هزاران "قرار نبوده"‏هاي ديگر! چيز زيادي از زندگي نمي‌دانم، اما همين‌قدر مي‌دانم كه اين‌همه "قرارنبوده"‌ اي كه برخلافشان اتفاق افتاده، همگي‌مان را آشفته‌ و سردرگم كرده... آنقدر كه فقط مي‌دانيم، خوب نيستيم، از هيچ چيز راضي نيستيم، اما سر درنمي‌آوريم چرا؟! . . . آيا به اندازه‏ي توان خود براي رسيدن به "قرار بوده‏" ها تلاش کرده‏ايم؟!

فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی


 دختر به كورش كبيرگفت:دوستت دارم.........كورش گفت:لياقت توبرادرم است كه پشتت ايستاده....دختر نگاه به پشتش كرد هيچكس نبود.كورش گفت:اگر عاشقم بودي هرگز پشتت رانگاه نميكردي....

فرستنده:تقی صابری


  شارژ ابتدایی 12 ساعته باطری غلط است/ یک سنتی نادرست در بین مردم ما شایع است و آن اینکه نه یاد می گیرم و نه به روز می شویم. مدتی پیش برای خرید یک دستگاه اپل آیپد به بازار مراجعه کرده بودم و با یک تصور غلط مواجه شدم که مرا بر آن داشت در این مورد توضیحاتی بدهم./ به گزارش وب شهر موقع خرید این تبلت پیشرفته که همه فناوریهای روز در آن خلاصه شده است فروشنده تاکید کرد که حتما” 12 ساعت شارژ اولیه را رعایت کنید! باور کنید داشتم شاخ و دم در می آوردم. شما هم اگر ادامه مطلب را بخوانید متوجه می شوید چقدر افکارمان به دلیل به روز نبودن کهنه شده است./ در دنیای باطریها چندین فناوری وجود داشته که هر یک جای خود را به تکنولوژیهای جدید داده اند و منسوخ شده اند. مهمترین نسلهایی که در دنیای وسایل الکترونیکی شایع بوده اند به این شرح است./ الف-باطریهای نیکل کادمیوم/ اینها در واقع اولین نسل تجاری باطریهای با تولید انبوه در ابزارهایی مانند موبایل و نوت بوک بودند. علامت مشخصه آنها این است که روی باطری Ni-Cd و یا خود کلمه نیکل-کادمیوم قید شده است. در دفترچه مشخصات هم عینا” نوع و توان باطری قید میشود. این نوع باطریها اکنون منسوخ شده اند./ در واقع این باطریها بودند که اولا” شارژ ابتدایی 12 ساعته نیاز داشتند و ثانیا” هر بار باید تا انتها تخلیه می شدند تا شارژ مجدد موجب از بین رفتن سلولها نشود./ تقریبا” 5 سالی میشود که دیگر این نوع باطریها به دلایل مختلفی کنار رفته اند و در محصولات جدید به هیچ وجه کاربردی ندارند./ ب-باطریهای یون لیتیومی/ اینها نسل دوم تجاری باطریها در دستگاه های الکترونیکی بودند. علامت مشخصه آنها کلمه Li-On روی بدنه باطری و دفترچه مشخصات محصول است. این باطریها کماکان در موبایل و نوت بوک کاربرد دارند اما آنها هم با نسل جدیدتر در حال تعویض هستند./ کارکرد صحیح این باطریها موجب شده که نیازی به شارژ ابتدایی 12 ساعته ندارند و همچنین کاملا” برعکس باطریهای نسل قبلی به هیچ وجه نباید تا سر حد تخلیه شدن کار کنند. باید در حد 10 درصد شارژ باقیمانده مجدد شارژ شوند و سپس تا 100 درصد مجددا” شارژ گردند./ ج-باطریهای لیتیوم پلیمری/ اینها نسل روز باطریها هستند که علاوه بر محدودیتهای کمتری که دارند ایمنتر و سبکتر هستند. علامت مشخصه آنها کلمه Li-Po یا Li-on-Po است. در دفترچه مشخصات محصول هم عینا” نوع باطری با عبارت لیتیوم پلیمری یا کاملتر آن یون لیتیوم پلیمر قید میگردد./ این نوع باطریها نه تنها شارژ ابتدایی 12 ساعته نیاز ندارند بلکه هیچ محدودیتی در کاربرد هم ندارند. مهمترین علامت مشخصه اینکه دستگاه شما دارای این نوع باطری است آن است که در زمان اتصال به کامپیوتر با پورت USB شارژ شود./ چون این باطریها نیازی نیست هر بار تا 100 درصد شارژ شوند سازندگان امکان شارژ با USB را در آنها قرار داده اند تا عمر باطری بهتری داشته باشند./ خوب در حال حاضر هر دستگاه الکترونیکی که بخرید به احتمال 99.9 درصد فاقد باطری نوع اول است که باطری نیکل کادمیومی بود. پس عملا” شارژ 12 ساعته کاملا” منسوخ و یک سنت پارینه سنگی است که کماکان در دهان افراد در حال گردش است./

فرستنده:سيد محمد


 باسلام مطابق سنوات قبل بمناسبت فرا رسيدن يادواره شهداي گرانقدر ناريان مــراسم تعـزيه خوانــي حضرت ابوالفضل عباس (ع) در روز پنجشنبه مــورخ 22 / 4 0 / 91 پس از نماز مغرب وعشا تـــوسط آقــايــان غفــور صابــري يــو نس و رضا و محمد رزاقــي،سيــدعباس ،محمد و علاءالدين ،علي ، احمد ميرغياثي و گروه موزيك درروستــاي ناريان برگزار مي گردد.از عموم علاقه مندان دعوت به عمل مي آيد دراين مراسم روحاني شركت نمايند.

فرستنده:صابري جليل


  \\جراح و تعميرکار روزي جراحي براي تعمير اتومبيلش آن را به تعميرگاهي برد... تعميرکار بعد از تعمير به جراح گفت : من تمام اجزا ماشين را به خوبي مي شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز مي کنم و تعمير ميکنم! در حقيقت من آن را زنده مي کنم! حال چطور درآمد سالانه ي من يک صدم شما هم نيست؟! جراح نگاهي به تعميرکار انداخت و گفت : اگر مي خواهي درآمدت ???برابر من شود اينبار سعي کن زماني که موتور در حال کار است آن را تعمير کني!!! سخن روز : گورستانها پراز افراديست كه مي پنداشتند چرخ دنيا بدون آنها نمي چرخد! وينستون چرچيل

فرستنده:صابري جليل


  دوست داشتن دوستي مي گفت :خيلي سال پيش که دانشجو بودم، بعضي از اساتيد عادت به حضور و غياب داشتند ... تعدادي هم براي محکم کاري دو بار اين کار را انجام ميدادند، ابتدا و انتهاي کلاس ، که مجبور باشي تمام ساعت را سر کلاس بنشيني !!! هم رشته اي داشتم که شيفته ي يکي از دختران هم دوره اش بود... هر وقت اين خانم سر کلاس حاضربود، حتي اگر نصف کلاس غايب بودند، جناب مجنون مي گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غايب کلاس اين خانم بود و بس، مي گفت:استاد امروز همه غايبند، هيچ کس نيامده!!! در اواخر دوران تحصيل ازدواج کردند و دورادور مي شنيدم که بسيار خوب و خوش هستند... امروز خبردار شدم که آگهي ترحيم بانو را با اين مضمون چاپ کرده است : هيچ کس زنده نيست ... همه مردند ! سخن روز : عشق يعني وقتي از يكديگر دوريد دلتنگ شويد، اما از درون احساس گرما كنيد چون در قلبتان به يكديگر نزديكيد . کي نودسن

فرستنده:صابري جليل


 داستانى از تواضع اميرالمؤمنين عليه السلام‏ \\حضرت امام عسكرى عليه السلام مى‏فرمايد: آگاه‏ترين مردم به حقوق برادران دينى و سخت‏كوش‏ترينشان در برآوردن حاجات آنان، برترينشان از نظر شأن و مقام نزد خدا هستند و هركس در دنيا به برادران دينى‏اش تواضع و فروتنى كند نزد خدا از صديقين به شمار مى‏آيد و شيعه به حق على بن ابى طالب عليه السلام است. سپس حضرت عسكرى عليه السلام مى‏فرمايد: دو برادر دينى على عليه السلام- پدر و فرزندى- مهمان آن حضرت شدند. امام براى خدمت به آنان برخاست و مقدمشان را گرامى داشت و هر دو را بالاى مجلس نشاند و روبروى آنان نشست، سپس فرمان داد براى هر دو غذا آوردند و آنان از آن غذا خوردند. آن گاه قنبر طشت و آفتابه و حوله‏اى آورد و خواست دست پدر را بشويد، حضرت از جا جست و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا آب روى دست آن مرد بريزد. مرد دستش را به خاك ماليد و گفت: يا اميرالمؤمنين! خدا مرا ببيند كه تو بر دست من با اين مقام و عظمتت آب مى‏ريزى؟! حضرت فرمود: بنشين و دستت را بشوى؛ زيرا خدا تو را و برادر دينى‏ات را مى‏بيند كه در اين زمينه‏ها امتيازى به تو ندارد و در خدمت به تو فضيلتى براى او نيست، برادر دينى‏ات مى‏خواهد با شستن دست تو در بهشت زمينه خدمت به نفع خودش فراهم سازد، آن هم خدمتى ده‏ها برابر عدد اهل دنيا و بر شمار خدمتكارانى كه در دنيا هستند! پس مرد نشست و على عليه السلام به او گفت: تو را به حقى كه از من مى‏شناسى و آن را عظيم و بزرگ مى‏شمارى و تواضعى كه براى خدا دارى تا به آن پاداشت دهند سوگند مى‏دهم كه مرا به آنچه كه از خدمتم به تو افتخارت داده‏اند واگذارى و آنچنان با آرامش دستت را به وسيله من بشويى كه گويا قنبر آب روى دستت مى‏ريزد! آن مرد تسليم تواضع على عليه السلام شد و دستش را با آب ريختن اميرالمؤمنين عليه السلام شست. وقتى كار تمام شد آفتابه را به فرزندش محمد بن حنفيه داد و فرمود: پسرم اگر فقط فرزند اين مرد مهمان من بود من خود آب به روى دستش مى‏ريختم ولى خداى عزّ و جلّ نمى‏پسندد كه بين پدر و پسر را چون با هم هستند فرق نگذارم، پدر به روى دست پدر آب ريخت و بايد در اين موقعيت پسر روى دست پسر آب بريزد. پس محمد حنفيه به روى دست پسر آب ريخت و پسر دستش را شست. آن گاه حضرت عسكرى عليه السلام فرمود: كسى كه على عليه السلام را در تواضع و فروتنى پيروى كند شيعه واقعى او است

[41 42 43 44 45 46 47 48 49 50]  [< previous]  [Next >]