نظرات ارسالی

فرستنده:صابري جليل


 انسانهاي بزرگ // انسان هاي بزرگ در باره عقايد سخن مي گويند انسان هاي متوسط در باره وقايع سخن مي گويند انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند انسان هاي كوچك بي دردند انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند انسان هاي كوچك مسئله ندارند انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

فرستنده:صابري جليل


 سرگذشت قوم ثمود قوم ثمود مردماني بودند كه پس از قوم عاد در منطقه اي ميان شام و حجاز ميزيستند. حضرت صالح پيامبري بود كه خداوند براي هدايت قوم ثمود برگزيد. والى ثمود اخاهم صالحا----- ما به سوى قوم ثمودبرادرشان صالح را فرستاديم . حضرت صالح قوم خويش را به عبادت و بندگي پروردگار جهانيان دعوت مي نمود. قال يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره---- گـفت : اى قوم من ! خدا را پرستش كنيد كه هيچ معبودى براى شما جز اونيست . مردمان قوم صالح(ع) مردماني تنومند و قوي بنيان بودند كه به عمران و آبادي شهر وديار خويش رو آورده بودند و از امكانات زميني به ميزان كافي بهره مند بودند. پيامبر صالح با بيان اينكه خداوند واحد اين نعمتها و امكانات را در اختيار شما قرار داده، از قوم گمراه خود مي خواست كه به سپاس اين نعمتها به خداوند ايمان بياورند.(او كسى است كه ) عمران و آبادى زمين را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختيارتان قرار داد--- واستعمركم فيهافاستغفروه ثم توبوا اليه ان ربى قريب مجيب --- اكنون كه چنين است , از گناهان خود توبه كنيد و به سوى خدا بازگرديد كه پروردگار من به بـنـدگـان خود نزديك است و درخواست آنها را اجابت مى كند مردمان قوم صالح كه به نافرماني خود مي افزودند با مجادله با حضرت پرداخته و او را به دليل نكوهش خدايانشان مورد سرزنش قرار دادند و گفتند: اتنهينا ان نعبد ما يعبد آباؤنا---- راستى تو مى خواهى ما را از پرستش آنچه پدران ما مى پرستيدند نهى كنى ؟ امـا ايـن پـيـامـبر بزرگ الهى بدون آن كه از هدايت آنها مايوس گردد, با متانت خاص خودش چنين پاسخ گفت : قال يا قوم اريتم ان كنت على بينة من ربى وآتينى منه رحمة---- اى قوم من ! ببينيد اگر من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم , و رحمتى از جانب خود به من داده بـاشـدآيـا مى توانم رسالت الهى راابلاغ نكنم و با انحرافات و زشتيها نجنگم ؟! سپس براى نشان دادن معجزه و نشانه اى بر حقانيت دعوتش ازطريق كارهايى كه از قدرت انـسان بيرون است و تنها به قدرت پروردگار متكى است وارد شد و به آنها گفت : ويا قوم هذه ناقة اللّه لكم---- اى قوم من ! اين ناقه پروردگار براى شما,آيت نشانه اى است فذروهاتاكل فى ارض اللّه--- آن را رها كنيد كه در زمين خدا از مراتع و علفهاى بيابان بخورد ولا تمسوها بسؤ فياخذكم عذاب قريب ---- و هرگز آزارى به آن نرسانيد كه اگر چنين كنيد عذاب نزديك الهى شما را فراخواهد گرفت . با وجود تاكيدات فراواني كه پيامبر صالح نمود متاسفانه برخي از گمراهان قوم صالح كه مانع از هدايت قوم ثمود مي شدند تصميم به قتل ناقه صالح گرفتند و آنرا از پاي درآوردند. سپس، صالح(ع) پس از سركشى و عصيان قوم و از ميان بردن ناقه كه معجزه الهي بود، به آنها اخطار كرد و گفت : فقال تمتعوا فى داركم ثلثة ايام---- سه روز تمام در خانه هاى خود از هر نعمتى مى خواهيد متلذذ و بهره مند شويد--- و بدانيد پس از اين سه روز عذاب و مجازات الهى فرا خواهد رسيد پس فرمان الهي سر رسيد و اين ظالمان را صيحه الهي فرو گرفت و تنها مومنين نجات يافتند. واخذ الذين ظلموا الصيحة فاصبحوا فى ديارهم جاثمين ولـى ظـالـمـان را صـيحه آسمانى فرو گرفت , و آن چنان اين صيحه سخت و سنگين و وحـشتناك بود كه بر اثر آن همگى آنان در خانه هاى خود به زمين افتادند و مردند . و آن چنان مردند و نابود شدند و آثارشان بر باد رفت كه : گويى هرگزدر آن سرزمين ساكن نبودند. كان لم يغنوا فيها

فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی


 شغل امام حسین (ع)چه بود؟ به گزارش افکار نیوز به نقل از روزنامه جهان جام جم،براي اعياد شعبانيه، مي‌شود پلاكارد زد، چراغاني كرد، طاق نصرت بست، شيريني و شكلات و شيركاكائو پخش كرد، مداحي كرد يا مداحي و مولودي شنيد، ويژه‌نامه منتشر كرد، جنگ شادي و فيلم‌هاي كمدي كلاسيك در تلويزيون نشان داد و خيلي كارهاي ديگر! اما گاهي يك رجوع، ورق زدن چند كتاب تاريخي و سيره و سنت، زير و رو كردن چند سايت و بالاخره پيدا كردن يك جواب به يك سوال، آن هم در ميانه عيد امام حسين(ع) يك طور ديگري است. انگار آن جرقه شعف‌آلود از پيدا كردن يك جواب، به اندازه همه آن چراغاني‌ها و پلاكاردها خوشحالت مي‌كند. جواب اين است: برخلاف بسياري از مردم آن زمان كه صرفا از بيت‌المال سهم مي‌گرفتند، امام حسين(ع) و البته همه ائمه‌اطهار(ع) به معني دقيق كلمه شغل داشتند و از سهميه ماهانه بيت‌المال امرار معاش نمي‌كردند. امام حسين بن علي(ع)، سيدالشهدا(ع) كشاورز بود، مانند پدرش علي(ع)، البته يك كشاورز ثروتمند كه خودش عرق هم مي‌ريخت و شخم مي‌زد و مي‌كاشت و مي‌بخشيد و از اين ثروت در راه هدايت خلق استفاده مي‌كرد. به طور مشخص امام حسين(ع) متولي باغ‌هاي موقوفه حضرت اميرالمومنين(ع) در كوفه و مدينه بود و جالب اين‌كه متن وقف‌نامه امام علي(ع) به حسنين(ع) در نهج‌البلاغه آمده است. و نكته جالب اين‌كه تا امام صادق(ع) ائمه‌اطهار(ع) همه بر همين سنت كشاورزي بوده‌اند اما امام صادق(ع) علاوه بر كشاورزي، تجارت هم مي‌كردند و همين نمايانگر ارزش والاي كار و فعاليت و توليد سودمند در مكتب اهل بيت (ع)‌ است. خيلي خلاصه و خودماني بايد گفت ميلاد امام حسين(ع) به همان اندازه كه مي‌تواند روز پاسدار باشد ـ كه هست، چرا كه حسين (ع) سالار همه پاسداران مرزهاي حق و حقيقت است ـ مي‌تواند روز كشاورز هم باشد؛ روزي كه مدت‌هاست از تقويم و خاطره و حتي رسانه‌هاي ما فراموش شده است. کد مطلب: 115301

فرستنده:صابری جلیل


  ///پيش‌داوري ما در سالن غذاخوري دانشگاهي در آلمان هستيم... يک دانشجوي دختر با موهاي قرمز که از چهره‌اش پيداست آلماني است، سيني غذايش را تحويل مي‌گيرد و سر ميز مي‌نشيند و سپس يادش مي‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند مي‌شود تا آنها را بياورد اما وقتي برمي‌گردد، با شگفتي مشاهده مي‌کند که يک مرد سياه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفريقا (با توجه ...به قيافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذاي اوست !!! بلافاصله پس از ديدن اين صحنه، زن جوان سرگشتگي و عصبانيت را در وجود خودش احساس مي‌کند اما به‌سرعت افکارش را تغيير مي‌دهد و فرض را بر اين مي‌گيرد که مرد آفريقايي با آداب اروپا در زمينه اموال شخصي و حريم خصوصي آشنا نيست. او حتي اين را هم در نظر مي‌گيرد که شايد مرد جوان پول کافي براي خريد وعده غذايي‌اش را ندارد. در هر حال، تصميم مي‌گيرد جلوي مرد جوان بنشيند و با حالتي دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفريقايي نيز با لبخندي شادمانه به او پاسخ مي‌دهد ! دختر آلماني سعي مي‌کند کاري کند؛ اين‌که غذايش را با نهايت لذت و ادب با مرد سياه سهيم شود. به اين ترتيب، مرد سالاد را مي‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشي از تاس کباب را برمي‌دارند، و يکي از آنها ماست را مي‌خورد و ديگري پاي ميوه را. همه اين کارها همراه با لبخندهاي دوستانه است؛ مرد با کمرويي و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهرباني لبخند مي‌زنند. آنها ناهارشان را تمام مي‌کنند... زن آلماني بلند مي‌شود تا قهوه بياورد و اينجاست که پشت سر مرد سياه‌پوست، کاپشن خودش را آويزان روي پشتي صندلي مي‌بيند، و ظرف غذايش را که دست‌نخورده روي ميز مانده است... اين داستان، در واقع بر مبناي يک فيلم کوتاه که برنده نخل طلايي جشنواره کن شده بود، نوشته شده است... سخن روز : مرداب به رود گفت : چه کردي که چنين زلالي؟!! پاسخ شنيد : گذشتم...!

فرستنده:صابری جلیل


 مردم ده همگي گرسنه بودند... خشکسالي ، سرما و آفت همه محصولاتشان را پشت سر هم به يغما برده بود... نگاه هاي بي روح شده، چنان چشم انتظار آسمان لعنتي بود تا معجزه اي از آن بيرون بيايد که اگر از ميانشان ناله اي بر مي خاست و کسي طلب کمک مي کرد کسي نمي شنيدش... اما اگر حرفي از حاصلخيزي و پر باري محصول سالهاي گذشته مي شد؛ هر کس خاطره اي داشت و يا اگر از اهالي ده بالايي کسي خواسته يا ناخواسته چيزي مي گفت، همه بالا خواه ده خودشان در مي آمدند و در باره بهتر بودن ده خرابه خودشان اظهار نظر مي کردند !!! اما شکم ها هنوز گرسنه بود و اگر کسي از بين خودشان دست نياز بالا مي گرفت فقط حرف هاي او را نمي شنيدند... روزي مسافري غريب به ده رسيد ، به گرد و خاک و خس و خاشاکي که در کوچه پس کوچه هاي ده سر گردان بودند و در هوا بازي مي کردند نگاهي کرد ، انگار فهميد که اوضاع ده از چه قرار است ... از کوله بارش ديگي در آورد و از آب پر کرد و وسط ده آتشي افروخت و سنگي توي ديگ انداخت و ديگ را روي آتش بار گذاشت و شروع به هم زدن ديگ کرد!!! هر کسي هم از آنجا رد ميشد دعوت مي کرد تا وقتي آش سنگ حاضر شد، مهمان او شود! شکم هاي گرسنه کم کم به دور مرد و ديگش جمع شدند و با تعجب به آن مرد که دايما بخار توي ديگ را بو مي کرد و از آن حظ مي برد، نگاه مي کردند. کمي که گذشت غريبه سرش را بالا گرفت و گفت اگر کمي بن شن داشتيم خيلي خوب مي شد اين آش خيلي خوشمزه تر مي شد ! يکي از اهالي گفت: کمي در پستوي خانه من فکر مي کنم بن شن مانده باشد صبر کن بيارمش ! کمي گذشت. غريبه گفت اگر کمي هم سبزي خشک داشتيم طعم اين آش سنگمان بهتر ميشد! پيرزني از ميان جمع گفت فکر کنم کمي در خانه سبزي خشک داشته باشم. غريبه دوباره گفت اگر کمي رشته هم با اين سبزي توي آش سنگ بريزم انگشتانتان را قول مي دهم هم بخوريد و همينطور ادامه پيدا کرد و هرکدام از اهالي ده چيزي از خانه شان آوردند و سهيم شدند و آش سنگي حسابي پر ملات شد. طوري که همه بعد از اينکه خوردند و سير شدند باز هم توي ديگ اضافه باقي ماند... مسافر از آن ده رفت و آن سنگ را براي اهالي يادگار گذاشت تا ديگر کسي آنجا گرسنه نماند... سخن روز : به اين عادت كنيد كه براي مردم كارهاي خوب انجام دهيد، بي آنكه بخواهيد آنها شما را بشناسند. آلبرت شوايتزر

فرستنده:صابری جلیل


 داستان توبه يک زن نمونه‏ آسيه همسر فرعون بود، فرعون روحى استكبارى، نفسى شرير، اعتقادى باطل و عملى فاسد داشت. قرآن مجيد فرعون را آلوده به علوّ، ظلم، جنايت و خونريزى معرفى مى‏كند، و از او به عنوان طاغوت ياد مى‏نمايد. آسيه در كنار فرعون بسر مى‏برد و ملكه‏ى مملكت بود، همه چيز براى او و در دسترس وى قرار داشت. او نيز مانند همسرش فرمانروايى داشت و به هر شكلى كه مى‏خواست از خزانه‏ى كشور و مواهب مملكت بهره مى‏گرفت. زندگى او در كنار چنان همسرى، و در جنب چنان حكومتى، و در ميان چنان دربارى، با آن همه مكنت و ثروت و غلامان و كنيزان گوش به فرمان، زندگى بسيار خوشى بود. زن جوان و قدرتمند، در چنان حال و هوايى از طريق پيامبر الهى موسى بن عمران صداى حق و نداى حقيقت را شنيد، باطل بودن فرهنگ و عمل شوهرش براى او روشن گشت و نور حق و حقيقت بر قلبش تابيد. با اينكه مى‏دانست پذيرفتن حق ممكن است به قيمت از دست دادن تمام خوشى‏ها، قدرت و مقام، منصب ملكه بودن و حتى نابودى جانش تمام شود، ولى حق را پذيرفت، به آيين پاك الهى ايمان آورد و تسليم خداوند مهربان شد، و در مقام توبه و عمل صالح براى آبادى آخرتش برآمد. توبه‏ى او توبه‏ى آسانى نبود، به خاطر توبه مى‏بايست تمام شئون خود را واگذارد و تن به قبول سرزنش‏ها و شكنجه‏هاى فرعون و مأمورانش بدهد، با اين همه در عرصه‏گاه توبه و ايمان و عمل صالح و هدايت درآمد. توبه‏ى او براى فرعون و دربارش گران آمد، زيرا در شهر شهرت پيدا كرد كه همسر فرعون، ملكه‏ى مملكت، دست از آيين فرعونى برداشته و به مذهب كليم اللهى درآمده. باز گرداندن او با تبليغ و تشويق و تهديد فرعون و درباريانش ميسر نشد، او حق را با قلب روشن خود و عقل فعّالش يافته بود و پوكى و پوچى باطل را درك كرده بود و نمى‏توانست حق و حقيقت يافته را از دست بدهد و به باطل پوچ و پوك باز گردد. آرى، چگونه مى‏توانست خدا را با فرعون، حق را با باطل، نور را با ظلمت، درستى را با نادرستى، دنيا را با آخرت، بهشت را با دوزخ، سعادت را با شقاوت معامله كند؟! آسيه بر ايمان و توبه و انابه‏اش اصرار داشت، و فرعون با باز گرداندنش به باطل پافشارى مى‏كرد. فرعون در مبارزه با آسيه طَرْفى نبست، خشمگين شد، آتش غضبش شعله‏ور گشت، در برابر ثابت قدمى او شكست خورد، فرمان شكنجه‏ى آسيه را صادر كرد، آن انسان والا را به چهار ميخ كشيدند، پس از شكنجه‏هاى سخت محكوم به اعدام شد، سربازان سنگدل مأموريت يافتند سنگ گران و سنگينى را با قدرت و قوّت از بالا بر بدن او بيندازند، ولى آسيه به خاطر خدا و به دست آوردن سعادت دنيا و آخرت مقاومت كرد و زير آن همه شكنجه، به حضرت محبوب متوسل شد. به خاطر توبه‏ى واقعى، ايمان و جهاد، صبر و مقاومت، و يقين و عزم‏ محكمش در قرآن مجيد، براى تمام اهل ايمان از مرد و زن تا روز قيامت به عنوان نمونه معرفى شد تا باب هر عذرى به روى هر گنهكارى در هر عصر و زمانى و در هر موقعيت و شرايطى بسته باشد و معصيت كارى نگويد: راهى به سوى توبه و انابه و ايمان و عمل صالح نداشتم. «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» «1». و خداوند براى آنان كه اهل ايمانند، همسر فرعون را به عنوان نمونه معرّفى كرد، هنگامى كه گفت: پروردگارا! براى من در جوار رحمتت خانه‏اى در بهشت بنا كن، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و از طايفه‏ى ستمگران رهايى بخش. عظمت اين زن در سايه‏ى توبه و ايمان و صبر و مقاومت به جايى رسيد كه در روايتى از رسول خدا نقل شده: اشْتاقَتِ الْجَنَّةُ الى‏ ارْبَعٍ مِنَ النِّساءِ: مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرانَ، وَآسِيَةَ بِنْتِ مُزاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَونَ، وَخَدِيجَةَ بِنْتِ خُوَيْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِىِّ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، وَفاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ . بهشت مشتاق چهار زن است: مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم همسر فرعون، خديجه دختر خويلد همسر پيامبر در دنيا و آخرت، و فاطمه عليها السلام دختر محمد صلى الله عليه و آله و سلم.

فرستنده:صابری جلیل


  شيخ صدوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده است كه چون روز قيامت شود و بنده مؤ من را از براى حساب باز دارند كه هر دو از اهل بهشت باشند، يكى فقير باشد و ديگر غنى در دنيا، فقير گويد: پروردگارا، از براى چه مرا باز مى دارى به عزت تو سوگند كه مى دانى به من ولايت و حكومتى نداده بودى كه در آن به عدل يا جور عمل كنم ، و مال زيادى به من نداده بودى كه حق تو در آن باشد و من نداده باشم ، و روزى مرا به قدر كفاف مى دادى به قدر آنچه مى دانستى كه مرا كافى است . پس خداوند جليل فرمايد كه راست مى گويد بنده مؤ من من ، بگذاريد تا داخل بهشت شود. و آن كه غنى باشد او را نگه مى دارند تا آنقدر عرق از او جارى شود كه اگر چهل شتر بياشامند آنها را كفايت كند پس از آن داخل بهشت شود. پس فقير به او گويد كه چه چيز تو را نگاه داشت ؟ گويد: طول حساب ؛ پيوسته چيزى بعد از چيزى از تقصيرات ظاهر مى شد و خدا مى بخشيد تا آنكه مرا به رحمت خود فرو گرفت و مرا به توبه كاران ، ملحق گردانيد پس تو كيستى ؟ گويد: من آن فقيرم كه با تو در محشر بودم گويد: نعمتهاى بهشت ، تو را تغيير داده است كه من تو را نشناختم .

فرستنده:صابری جلیل


 آب بكش و وضو بساز/// دزدى به خانه احمد خضرويه رفت و بسيار بگشت ، اما چيزى نيافت كه قابل دزدى باشد . خواست كه نوميد بازگردد كه ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت :اى جوان !سطل را بردار و از چاه ، آب بكش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چيزى از راه رسيد، به تو بدهم ؛ مباد كه تو از اين خانه با دستان خالى بيرون روى ! دزد جوان ، آبى از چاه بيرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند. روز شد . كسى در خانه احمد را زد . داخل آمد و 150 دينار نزد شيخ گذاشت و گفت اين هديه ، به جناب شيخ است . احمد رو به دزد كرد و گفت : دينارها را بردار و برو؛ اين پاداش يك شبى است كه در آن نماز خواندى . حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضايش افتاد. گريان به شيخ نزديك تر شد و گفت : تاكنون به راه خطا مى رفتم . يك شب را براى خدا گذراندم و نماز خواندم ، خداوند مرا اين چنين اكرام كرد و بى نياز ساخت . مرا بپذير تا نزد تو باشم و راه صواب را بياموزم . كيسه زر را برگرداند و از مريدان شيخ احمد گشت .

فرستنده:ا.صابري


 اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی می‌شوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم می‌شوند. همه‌ی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خوانده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم آنها را عملی کنیم ولی نکرده‌ایم. ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت. آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالم‌تری برای خود بسازیم؟ در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد: ۱- مسواک بزنید. ۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید. ۳- صاف بنشینید. ۴- یک سیب بخورید. ۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید. ۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید. ۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید. ۸- یک لیوان آب بنوشید. ۹- لبخند بزنید. ۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش برای دوستانتان ارسال کنید. ۱۱- یک نفس عمیق بکشید. ۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید. ۱۳- کمربندتان را ببندید. ۱۴- دست هایتان را بشویید. ۱۵- به مادرتان تلفن کنید. ۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید. ۱۷- خودکاری که نمی‌نویسد را دور بیاندازید. ۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید. ۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید. ۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید. ۲۱- پنجره‌ای را باز کنید. ۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید ۲۳- فرزندانتان را بغل کنید. ۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید. ۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید. ۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید. ۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید. ۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید. ۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید. ۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید. ۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید. ۳۲- میز کار و صفحه‌ی نمایشگرتان را تمیز کنید. ۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید. ۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید. ۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید. ۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید. ۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید. ۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.) ۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید. ۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید! کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی می‌شوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کنید بخورید-- E H S A N

فرستنده:صابری جلیل


 آيا مي دانيد راز سلامتي سيب چيست؟ سيب حاوي مقادير زيادي از نوعي فيبر به نام (پکتين) است پکتين از دسته فيبرهاي محلول است. يعني زماني که مرطوب مي شود، چسبنده و غليظ خواهد شد. اين ماده که در سيب به ميزان کافي يافت مي شود خواص زيادي دارد. *** کاهش کلسترول مضر خون اولين خاصيت پکتين سيب است .مطالعات کنترل شده مختلف نشان داده است که افزودن پکتين به رژيم غذايي منجر به کاهش متوسطي در سطح کلسترول خون مي شود. علت اين امر ممکن است اتصال يافتن پکتين سيب به اسيدهاي صفراوي باشد که به کاهش کلسترول خون کمک مي کند.البته بايد توجه شود که تنها پکتين نمايانگر قدرت کاهش کلسترول سيب نيست وسيب صرف نظر از داشتن پکتين،با ساير موادي که دارد،خود يک کاهنده نيرومند کلسترول است. پکتين سيب در سلامتي روده مي تواند تعداد ميکروب‌هاي مفيد در دستگاه گوارش را افزايش دهد.متخصصان خاطر نشان مي‌کنند که باکتري‌هاي مفيد همچنين ماده‌اي شيميايي به نام «بوتيريت» توليد مي کنند که سوختي مهم براي سلول‌هاي ديواره روده اي مي باشند. ***پکتين، دوست ديابتي ها، پکتين موجود درسيب مي تواند کمک به حفظ سطح قند خون به طور ثابت نمايد. قندهاي طبيعي موجود در سيب به آهستگي هضم و جذب مي شوند، بخشي از اين امر مي تواند ناشي از تأثير پکتين باشد که در دستگاه گوارش تشکيل ژل مي دهد.افزايش آهسته در سطوح قند خون پس از مصرف سيب ،به اين معناست که سيب “شاخص گليسميک” پاييني دارد. بنابراين براي افراد مبتلا به بيماري ديابت ، سيب به طور خاص مفيد است.لازم به توضيح است که شاخص گليسميک اندازه اي است که تعيين مي کند،پس از خوردن غذا قند خون با چه سرعتي بالا مي رود.اين امر نشان مي دهد که به رغم وجود قند طبيعي در سيب،خوردن سيب در افزايش سريع قند خون اثر نمي گذارد. ***سيب با پوست ارمغان سلامتي را مي آورد يادتان باشد که ويتامين‌ها و پکتين موجود در سيب بيشتر در پوست سيب و زير پوست آن قرار دارد. بنابراين آن‌هايي که مي‌توانند پوست سيب را هضم کنند، بهتر است که آن را با پوست بخورند و اگر مي‌خواهيد پوست آن را بکنيد بهتر است که سيب را خيلي نازک پوست کنيد. البته اين مفيد بودن پوست سيب زماني است که اين ميوه مفيد آغشته به واکس و يا مواد نگهدارنده نباشد که متاسفانه غالب ميوه هاي بازار داراي يک لايه چربي براي حفاظت آن هستند. بنابراين حتماً اين سيب‌ها را به دقت بشوييد و نازک پوست بگيريد که پکتين‌ها و ويتامين‌هاي آن از بين نرود.

[41 42 43 44 45 46 47 48 49 50]  [< previous]  [Next >]