|
نظرات ارسالی
|
|
فرستنده:صابری جلیل
|
ترك موقعيت
مردي زير باران از دهکده کوچکي مي گذشت .
خانه اي ديد که داشت مي سوخت و مردي را ديد که وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود .
مسافر فرياد زد:
هي،خانه ات آتش گرفته است!
مرد جواب داد : ميدانم .
مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟
مرد گفت : آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميکني!!!
انديشمندي در مورد اين داستان مي گويد : خردمند کسي است که وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترک کند .
سخن روز : اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند... |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
اميد
مردي تاجر در حياط قصرش انواع مختلف درختان و گياهان و گلها را کاشته و باغ بسيار زيبايي را به وجود آورده بود.
هر روز بزرگترين سرگرمي و تفريح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گياهان آن بود.
تا اين که يک روز به سفر رفت...
در بازگشت، در اولين فرصت به ديدن باغش رفت اما با ديدن آنجا، سر جايش خشکش زد...
تمام درختان و گياهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پيش از اين بسيار سر سبز بود، کرد و از او پرسيد که چه اتفاقي افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سيب نگاه مي کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمي توانم مثل او چنين ميوه هايي زيبايي بار بياورم و با اين فکر چنان احساس نارحتي کردم که شروع به خشک شدن کردم...
مرد بازرگان به نزديک درخت سيب رفت، اما او نيز خشک شده بود...!
علت را پرسيد و درخت سيب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوي خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنين بوي خوشي از خود متصاعد نخواهم کرد و با اين فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجايي که بوته ي يک گل سرخ نيز خشک شده بود علت آن پرسيده شد، او چنين پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاييز نمي توانم گل بدهم. پس از خودم نا اميد شدم و آهي بلند کشيدم. همين که اين فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
مرد در ادامه ي گردش خود در باغ متوجه گل بسيار زيبايي شد که در گوشه اي از باغ روييده بود.
علت شادابي اش را جويا شد.
گل چنين پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزي خود را حفظ مي کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بويي گل سرخ نيز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که اين قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و اين باغ به اين زيبايي را پرورش داده است مي خواست چيزي ديگري جاي من پرورش دهد، حتماً اين کار را مي کرد.
بنابراين اگر او مرا پرورش داده است، حتماً مي خواسته است که من وجود داشته باشم.
پس از آن لحظه به بعد تصميم گرفتم تا آنجا که مي توانم زيباترين موجود باشم...
سخن روز : بسان رود که در نشيب دره سر به سنگ مي کوبد رونده باش ، اميد هيچ معجزه اي از يک مرده نيست ، پس زنده باش |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
عشق ازيك ديدگاه برجسته
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي
دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال
#####################
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع مي کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج مي گيرد
#####################
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي کند
#####################
عشق طوفاني و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
#####################
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را از زمين مي کند و باخود به قله ي بلند اشراق مي برد
#####################
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد
#####################
عشق يک فريب بزرگ و قوي است
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق
#####################
عشق در دريا غرق شدن است
دوست داشتن در دريا شنا کردن
#####################
عشق بينايي را مي گيرد
دوست داشتن بينايي مي دهد
#####################
عشق خشن است و شديد و ناپايدار
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار
#####################
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير
#####################
از عشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر مي شويم
از دوست داشتن هرچه بيشتر، تشنه تر
#####################
عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق مي کشاند
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، که دوست را به دوست مي برد
#####################
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
#####################
عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و مي خواهد که همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
#####################
در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند"
#####################
عشق معشوق را طعمه ي خويش مي بيند
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور مي گردد
#####################
دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بي مرز است ، که از جنس اين عالم نيست
#####################
خدايا! به هر که دوست ميداري بياموز که:عشق از زندگي کردن بهتر است.
و به هر که دوست تر ميداري بچشان که:دوست داشتن از عشق برتر |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
پاره اي از سخنان ادباي ايران وجهان!!!
گوتاما بودا: «آنکس که ميل به مالاندوزي دارد، بايد از زنبور عسل سرمشق گيرد. او بدون اينکه گل را پرپر کند به جمعآوري عسل ميپردازد. تو نيز ثروت خويش را بدون نابودي منبع آن، کسب کن! آنگاه اندوخته تو بيش از پيش افزايش خواهد يافت.»
فريدريش نيچه:«آنکه هميشه شاگرد ميماند آموزگار خود را پاداشي به سزا نميدهد. چرا تاج گلهاي مرا از سر نيفکنديد؟»
ايزابل آلنده: «اسلحه را با بوسه و گلوله را با گل نميتوان نابود کرد.»
«انسان که از زن زاييده ميشود، قليلالايام و پر از زحمات است. مثل گل ميرويد و بريده ميشود، و مثل سايه ميگريزد و نميماند.»
فريدريش شيلر : «به زنان خود به احترام بنگريد، آن ها گلهاي آسماني را در بستر زمين ميکارند و جامه? دلپذير و زيباي عشق را ميآرايند و در پرده? عفاف، احساسات لطيف را ميپرورانند.»
شازده کوچولو: «جز با چشم دل نميتوان خوب ديد. آنچه اصل است از ديده پنهان است. ارزش گل تو به قدر عمري است که به پاش صرف کردهاي!»
مارسل پروست: «...در آغاز دلدادگي بوسه چه طبيعي زاده ميشود! چه فراوان يکي پس از ديگري ميجوشد! و چه دشوار است شمارش بوسههاي ساعتي و گلهاي کشتزاري در ارديبهشت.»
ويليام شکسپير: «زنبور هرچقدر باشد، گل از آن بيشتر است؛ دلهاي ماتمزده هراندازه باشند، قلبهاي شاد زيادترند.»
محمد اسلامي ندوشن: «شايد بيپايه نباشد اگر بگوييم که وضع خاص طبيعي شهر نيشابور، خيام را در ادراک معنايي که در سبزه و گل ميديده، ياري کرده است»
چه گوارا : «دستم بوي گل ميداد، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند اما هيچکس فکر نکرد شايد من شاخه گلي کاشته باشم.»
ملالي جويا: «شما ميتوانيد گلها را قطع کنيد اما از آمدن بهار نميتوانيد جلوگيري کنيد.»
آلفونس کار: «عدهاي دايم غرغر ميکنند که گل سرخ خار دارد، من شکر ميکنم که خارها گل دارند»
اميلي برونتي: «عشق، به زيبايي سرخگلهاي وحشي است؛ دوستي، مانند تيغبرگهاي راج است و در برابر شکوه شکوفههاي گل سرخ ناچيز. اما کدامين پايدارتر است؟»
ولتر: «گل را ميتوان زير پا لِه کرد، ولي بوي عطر آن در فضا را نميتوان کشت.»
رالف والدو امرسن: «گلها، تبسم زمين هستند.»
جبران خليل جبران: «گلهاي بهاري، رؤياي زمستان است.»
لودويگ وان بتهوون: «موسيقي، سرزميني است که روح من در آن حرکت ميکند، در آنجا همهچيز گلهاي زيبا ميدهد و هيچ علف هرزهاي در آن نميرويد، اما کمتر هستند اشخاصي که بفهمند در هر قطعه از موسيقي چه شوري نهفته است.»
سووشون: «بعضي آدمها عين يک گل ناياب هستند، ديگران به جلوهشان حسد ميبرند. خيال ميکنند اين گل ناياب تمام نيروي زمين را ميگيرد.»
گوستاو لوبن: «تاريخ يک ملت مانند گلزاري است که مردمان هنرمند و حساس، گلهاي زيباي آن ميباشند.»
اميرخسرو دهلوي: «آتش چو به شعله برکشد سر// چه هيزم خشک و چه گل تر»
عارف قزويني: «از خون جوانان وطن لاله دميده// از ماتم سرو قدشان سرو خميده// در سايه گل، بلبل از اين غصه خزيده// گل نيز چو من در غمشان جامه دريده»
عبدالرحمن جامي: «ابر شو تا که چو باران ريزي// بر گل و خس همه يکسان ريزي»
رودکي: «باد سحري گذر به کويت دارد// زان بوي بنفشه راز مويت دارد// در پيرهن غنچه نميگنجد گل// از شادي آنکه رنگ رويت دارد»
فردوسي: «بدو گفت گوينده کاي شهريار// به پاليز گل نيست بيرنج خار»
حافظ: «بيخار گل نباشد و بينيش، نوش هم// تدبير چيست؟ وضع جهان اينچنين فتاد»
«زتند باد حوادث نميتوان ديدن// در اين چمن که گلي بوده است يا سمني// از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت// عجب که برگ گلي ماند و رنگ نسترني»
سعدي: «جور دشمن چهکند گر نکشد طالب دوست// گنج و مار و گل و خار و غم و شادي به هماند»
«گوش تواند که همه عمر وي// نشنود آواز دف و چنگ و ني// ديده شکيبد زتماشاي باغ// بيگل و نسرين به سر آرد دماغ// ور نبود بالش آکندهپر// خواب توان کرد خزَف زير سر// ور نبود دلبر همخوابه پيش// دست توان کرد در آغوش خويش// اين شکم بيهنر پيچ پيچ// صبر ندارد که بسازد به هيچ»
اديب پيشاوري: «چو غنچه خون جگر ميخور از درون ليکن// به چشم خلق چو گل، تازهروي و خندان باش»
خيام: «در خواب بدم، مرا خردمندي گفت// کزخواب کسي را گل شادي نشکفت// کاري چهکني که با اجل باشد جفت// مي خور که به زير خاک ميبايد خفت»
فروغ فرخزاد: «در سرزمين شعر و گل و بلبل// موهبتست زيستن، آنهم// وقتي که واقعيت موجودبودن تو پس از سالهاي سال پذيرفته ميشود»
سروش اصفهاني: «دريغ از اصفهان و از صفاي او// که بوي مشک ميدهد هواي او// هواش غم زدايد از دل حزين// خوشا خوشا هواي غمزداي او// ز کعبه فرهي بود حجاز را// عراق راست فره از فضاي او// ز مردمان شهرهاي روم و چين// بهاند مردمان روستاي او// گل و گياي خلد را بود بَدل// به ماه فرودين گل و گياي او// به گاه گشت گلبتان سروقد// چمان چمان به زير سروهاي او»
صائب تبريزي: «عشق را با هر دلي نسبت به قدر جوهر است// قطره بر گل شبنم و در قعر دريا گوهر است»
ايرجميرزا: «علم اگر خواهي با مردم عالم بنشين// گِل چو گل گردد خوشبو، چو به گل شد همبر»
نظامي: «گل ز کجي، خار در آغوش يافت// نيشکر از راستي آن نوش يافت»
«يکدسته گل دماغ پرور// از خرمن صد گياه بهتر»
عبدالرحمن جامي: «گنج بيرنج نديده است کسي// گل بيخار نچيده است کسي»
مولوي: «گنج بيمار و گل بيخار نيست// شادي بيغم در اين بازار نيست»
ايرجميرزا: «گويند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان گرفتن آموخت// شبها بر گاهواره من// بيدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت»
شهريار: «ليک از يکنفر چهکار آيد// از يکي گل کجا بهار آيد»
سهراب سپهري: «من نميدانم که چرا در قفس هيچکسي کرکس نيست// گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟// چشمها را بايد شست// جور ديگر بايد ديد»
عطار نيشابوري: «وصالي بيفراقي قسم کس نيست// که گل بيخار و شکر بي مگس نيست»
پروين اعتصامي: «هر بامداد که باغبان گل سوي برزن آورد// شيراز را دوباره به ياد من آورد»
لطفعلي صورتگر: «هنگام مي و فصل گل و گشت و چمن شد// در باغ بهاري تهي از زاغ و زغن شد// از ابر کرم خطه? ري رشک ختن شد// دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد»
عارف قزويني : «يکي گل در اين نغزگلزار نيست// که چيننده را زآن دوصد خار نيست» |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
بيماري کشنده اي که عاشقش هستيم
جداي از حسي که نسبت به قضاوت ديگران در مورد خودمان داريم بايد دقت کنيم که چه مقدار از گفته هايشان صحيح و به جاست و چه مقدار نادرست .
و در هر مورد واکنش ما چگونه بايد باشد؟اصلا قضاوت ديگران در مورد ما در چه درجه اي از اهميت قرار دارد؟
امام علي عليه السلام در ضمن خطبه متقين واکنش خداپسندانه در مورد تعريف و تمجيدهاي ديگران را بيان مي دارند مي فرمايند :
«اِذا زُکَّىَ اَحَدُهم خافَ ممّا يقال لَه فَيقُول أَنَا أَعلم بنفسى مِنْ غَيرى و رَبّى اَعْلَمُ مِنّى بِنَفْسى، اللّهم لاتُؤ اخذنى بِما يقُولون و اجعَلْنى أَفضَلَ ممّا يظُنّون و اغْفِرْلى مالا يعْلَمُون» ؛
ترجمه: «هرگاه يکى از آنها (متقين) ستوده شود، از آنچه بر او گفته مى شود به هراس مى افتد و مى گويد: من از ديگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به نفس من از خود من آگاه تر است (مى گويد) خدايا! مرا به آنچه مى گويند مگير و مؤاخذه مکن! و مرا بهتر از آنچه گمان مى کنند قرار ده، و آنچه را از اعمالم نمى دانند بيامرز!»
شرح: از فراز بالا به دست مى آيد که:
1ـ مدح مداحان و ثناء ثناخوانان در متقين تأثير نکرده و عوض نمى شوند، بلکه مدح باعث بيدارى آنها مى شود که مبادا از جاده خارج شوند.
2ـ متقين نقّاد خويشتن هستند، وقتى مدح مى شنوند، به انتقاد از خود مى پردازند.
3ـ متقين در مقام خودشناسى پيشرفته و خود را شناخته اند، اين خودشناسى و معرفت نفس زيربناى دو خصلت قبل است، وقتى خود صفت وجودى خود را شناختند، از مداحى ديگران خشنود نشده، و به نقّادى از خود مى پردازند.
: کتاب اخلاق در نهج البلاغه ج2،آيت الله مکارم شيرازي |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
پيامبر (صلي الله عليه و آ له) ميفرمايند: هر کس سوره حمد را بخواند چنان است که دو سوم قرآن را خوانده و ثواب آن کسي که بر همه مؤمنان تصدق کرده باشد به او داده ميشود و نيز ايشان ميفرمايند: هر کس به صداي قاري اين سوره گوش دهد به اندازه يک سوم ثواب آن به وي داده ميشود.در خواص اين سوره از پيامبر (صلي الله عليه وآله) نقل است که هنگام خواب بر پهلو بخوابيد و سوره هاي حمد و توحيد را بخوانيد از همهي بلايا ايمن خواهيد بود و هر کس در حين ورود به منزل خود سوره هاي حمد و اخلاص را بخواند خداوند فقر و تنگدستي را از او برطرف و خير و رکت بسيار به وي عطا ميکند.
در روايتي امام صادق (عليهالسلام) ميفرمايند: هرگاه که هفتاد مرتبه سوره حمد را بر يک دردي خواندم آن درد تسکين يافت.
از امام محمد باقر(عليهالسلام) نقل است اگر سوره حمد را بر ميتي هفتاد مرتبه خوانده شود و آن ميت زنده شود جاي تعجب ندارد.
از پيامبر (صلي الله عليه و آ له) نقل است جهت کم شدن تب، اين سوره را چهل بار بر ظرف آبي بخوانيد و بر روي آدم تب دار فشار دهيد و در جاي ديگر آمده است هر کس بعد از عطسه سوره حمد را بخواند آنگاه به کف دست خود بدمد و به صورت خود بمالد از سردرد و چشم درد و آمدن خون بيني در امان خواهد بود.
نقل است شيطان در مدت عمر خود چهار ناله جانکاه کرد: وقتي که طناب لعنت بر گردنش افتاد و زماني که از بهشت رانده شد و وقتي که رسول اکرم (صلي الله عليه و آ له) به رسالت مبعوث شد و هنگامي که سوره حمد نازل شد. |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
بهداشت و تغذیه
رژيم غذايي براي چاقي شکمي
دکتر حميدرضا فرشچي
رژيم غذايي براي چاقي شکمي
بسياري از افراد نيازمند کاهش اندازه ي دور کمرشان هستند و به راستي چه کسي يک شکم صاف را نمي خواهد؟
اساس يک رژيم غذايي صاف کننده ي شکم، يک الگوي غذايي متناسب که ميزان انرژي آن محدود شده است، مي باشد. از طرف ديگر، اين نوع رژيم حاوي مقادير کافي از سبزيجات، ميوه جات و غلات سبوس دار است.
اين نوع رژيم غذايي، همان چيزي است که به طور متداول تحت عنوان "رژيم مديترانه اي" معروف مي باشد. در اين نوع رژيم، توصيه مي گردد انرژي دريافتي شما به طور ناگهاني کم نگردد و حاوي انرژي اي معادل با 1600 کالري باشد.
در اين نوع رژيم، بر مصرف يک سري مواد غذايي تاکيد مي شود از جمله: غلات سبوس دار، ميوه ها، سبزي ها ، آجيل، حبوبات، شير و لبنيات کم چرب و کمي گوشت قرمز (مصرف گوشت قرمز در حدود يک بار درهفته).
خيلي از رژيم هاي تبليغاتي تضمين کننده ي لاغري شکم، بر مصرف چربي هاي تک زنجيره اي غير اشباع مانند روغن زيتون يا روغن آفتابگردان تاکيد دارند. اگرچه مصرف چربي هاي سالم در کنترل چاقي و به ويژه چاقي شکمي مفيد است، ولي به تنهايي موثر نخواهد بود، زيرا به هر حال حاوي انرژي فراوان مي باشند.
آيا رژيم غذايي خاصي براي از بين بردن چاقي هاي موضعي وجود دارد؟
واقعيت آن است که شواهد علمي کنوني، رژيم غذايي را که باعث لاغري يک قسمت از بدن شود، تاييد نمي کنند. هنگام رژيم غذايي، روند لاغري از صورت آغاز مي شود و به سمت پايين حرکت مي کند.
در رژيم هاي لاغري سريع الاثر که همراه با محدوديت شديد کالري در يک مدت زمان کوتاه مي باشد، بيشترين منطقه اي که لاغر مي شود، صورت فرد خواهد بود. در نظر بگيريد فردي که فقط از چاقي شکمي رنج مي برد و صورت لاغري دارد، با استفاده از اين نوع رژيم هاي غير اصولي، علاوه بر اين که دچار اختلالات فراوان جسمي مي گردد، لاغري صورت و به عبارت ديگر افتادگي پوست، تغييرات نامطلوب ظاهري را در او به وجود مي آورد که شما و نزديکان تان را از اجراي هر نوع رژيم لاغري مايوس مي نمايد.
ولي در صورتي که يک رژيم غذايي اصولي را که همراه با کاهش تدريجي در انرژي دريافتي و اصلاح الگوي تغذيه اي باشد آغاز نماييد، قطعا بعد از مدت کوتاهي بيشترين حجم بافت چربي را از ناحيه مورد نظرتان از دست خواهيد داد، بدون آن که عوارض نامطلوبي را در شما ايجاد نمايد.
تاثير چربي هاي غير اشباع، بويژه روغن زيتون و دانه هاي گياهي مانند انواع خشکبار و سويا در رفع چاقي شکمي چگونه است؟
چربي هاي اشباع و به ويژه چربي هاي ترانس، چاقي شکمي را تشديد مي کنند. بر همين اساس در رژيم هاي لاغري شکم، بر مصرف چربي تک زنجيره اي غير اشباع (مثل روغن زيتون) به همراه هر وعده غذايي تاکيد مي گردد. روغن هاي تک زنجيره اي غير اشباع در زيتون، اووکادو، آجيل، کاکائوي تيره، سويا، تخم کتان و روغن آفتابگردان، يافت مي شوند.
مطالعات پژوهشي نشان مي دهد مصرف روغن تک زنجيره اي، مزاياي بسياري براي سلامت و نيز به دست آوردن شکمي صاف دارد. چربي هاي تک زنجيره اي غير اشباع همچنين ممکن است به کنترل اشتها کمک کنند و در نتيجه افزودن آن به وعده ها و ميان وعده هاي غذايي، رعايت برنامه غذايي و کاهش چربي شکمي را آسان تر مي کند.
اما به اين نکته بايد توجه ويژه اي داشت که در افرادي که سال ها داراي برنامه غذايي نامنظم و چاقي بوده اند، اثرات مطلوب چربي هاي غير اشباع با پُرخوري ناپديد مي گردد، زيرا بايد پذيرفت که به هر حال چربي هاي غير اشباع نيز حاوي انرژي مشابه ساير روغن ها بوده و در افراد چاق که انتقال پيام سيري به مغز دچار اختلال است، در نهايت چاقي کم نخواهد شد.
توصيه هاي اساسي براي حذف چاقي موضعي:
- واقع بين باشيد: اين توصيه در کاهش چربي شکمي، مهم تر از ساير موارد مي باشد. توجه داشته باشيد که روش سريعي براي کاهش چربي دور شکم وجود ندارد.
- بسيار محتاط باشيد: چنانچه رژيمي يافتيد که به شما اطمينان داد سريعا چربي شکمي شما را کاهش مي دهد، بدانيد فايده اي نخواهد داشت و احتمالا سبب از دست دادن آب بدن مي گردد تا چربي بدن؛ و بعد از قطع اين رژيم، آب بدن مجددا برمي گردد.
- متعهد به ادامه رژيم باشيد: براي کاهش چربي شکمي و حفظ لاغري آن، مصمم باشيد.
- داشتن رژيم غذايي منظمي که حاوي سه وعده اصلي و دو تا سه ميان وعده باشد، در تنظيم متابوليسم (سوخت و ساز) طبيعي بدن شما اهميت فراوان دارد و از پراشتهايي کاذب شما جلوگيري مي نمايد.
- انجام ورزش هاي هوازي مانند پياده روي، دوچرخه سواري و شنا در کاهش چربي شکمي خيلي موثر است.
- دراز و نشست: چنانچه مي خواهيد شکم سفتي داشته باشيد، بايد روي ماهيچه هاي شکمي کار کنيد. دليلي براي ترس از ورزش هاي شکمي مانند دراز و نشست در صورتي که به درستي انجام شود، وجود ندارد. ولي از طرف ديگر توجه به اين نکته مهم است که اين ورزش هم به تنهايي موثر نيست و باعث بروز کمردرد در شما مي شود.
درباره ي شروع و نوع فعاليت بدني حتما با پزشک تان مشورت نماييد.
- رژيم غذايي کم چربي: رژيم کم چرب با مقدار زيادي ميوه ها و سبزيجات تازه داشته باشيد. چربي موجود در رژيم غذايي شما بايد 25 تا 30 درصد از انرژي دريافتي روزانه شما را تشکيل دهد که در اين بين بايد بيشتر از چربي هاي غير اشباع استفاده نماييد. بر همين اساس:
* از روغن زيتون و يا دانه هاي روغني مانند خشکبار، در حد تنظيم شده توسط متخصص تغذيه مي توانيد استفاده نماييد.
* مصرف غذاهاي دريايي: حداقل 2 تا 3 بار در هفته، ماهي بخوريد.
* آنچه نبايد بخوريد: از مصرف گوشت هاي پر چرب و پر نمک ( مثل سوسيس و کالباس) اجتناب نماييد. از مصرف مواد قندي و شيرين نيز بپرهيزيد. |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
عابد و صدقه
//مردي بنام عابد، از نيکان قوم موسي، سي سال از حضرت حق درخواست فرزند داشت ولي دعايش به اجابت نرسيد . به صومعهي يکي از انبياي بني اسرائيل رفت و گفت : اي پيامبر خدا ! براي من دعا کن تا خدا فرزندي به من عطا کند ، من سي سال است از خدا درخواست فرزند دارم ولي دعايم به اجابت نميرسد .
آن پيامبر دعا کرد و گفت : اي عابد ! دعايم براي تو به اجابت رسيد ، به زودي فرزندي به تو عطا ميشود ، ولي قضاي الهي بر اين قرار گرفته که شب عروسي آن فرزند شب مرگ اوست !!
عابد به خانه آمد و داستان را براي همسرش گفت ; همسرش در جواب عابد گفت : ما به سبب دعاي پيامبر از خدا فرزند خواستيم تا در کنار او در دنيا راحت بينيم ، چون به حد بلوغ رسد به جاي آن راحت ، ما را محنت رسد ، در هر صورت بايد به قضاي حق راضي بود . شوهر گفت : ما هر دو پير و ناتوان شدهايم چه بسا که وقت بلوغ او عمر ما به پايان رسد و ما از محنت فراق او راحت باشيم .
پس از نُه ماه پسري نيکو منظر و زيبا طلعت به آنان عطا شد ; براي رشد و تربيت او رنج فراوان بردند تا به حد رشد و کمال رسيد ; از پدر و مادر درخواست همسري لايق و شايسته کرد ; پدر و مادر نسبت به ازدواج او سستي روا ميداشتند ، تا از ديدار او بهرهي بيشتري برند ; به ناچار کار به جايي رسيد که لازم آمد براي او شب زفاف برپا کنند ; شب عروسي به انتظار بودند که چه وقت سپاه قضا درآيد و فرزندشان را از کنار آنان بربايد ; عروس و داماد شب را به سلامت به صبح رساندند و هم چنان به سلامت بودند تا يک هفته بر آنان گذشت ، پدر و مادر شادي کنان به نزد پيامبر زمان آمدند و گفتند : با دعايت از خدا براي ما فرزندي خواستي و گفتي که شب زفاف او با شب مرگ او يکي است ، اکنون يک هفته گذشته و فرزند ما در کمال سلامت است !
پيامبر گفت : شگفتا ! آنچه من گفتم از نزد خود نگفتم ، بلکه به الهام حق بود ، بايد ديد فرزند شما چه کاري انجام داد که خداي بزرگ ، قضايش را از او دفع کرد . در آن لحظه جبرئيل امين آمد و گفت : خدايت سلام ميرساند و ميگويد : به پدر و مادر آن جوان بگو : قضا همان بود که بر زبان تو راندم ، ولي از آن جوان خيري صادر شد که من حکم مرگ را از پروندهاش محو کردم و حکم ديگر به ثبت رساندم ، و آن خير اين بود که : آن جوان در شب عروسي مشغول غذا خوردن شد ، پيري محتاج و نيازمند در خانه آمد و غذا خواست ، آن جوان غذاي مخصوص خود را نزد او نهاد ، آن پير محتاج غذا را که در ذائقهاش خوش آمده بود ، خورد و دست به جانب من برداشت و گفت : پروردگارا ! بر عمرش بيفزا . من که آفرينندهي جهانم به برکت دعاي آن نيازمند هشتاد سال بر عمر آن جوان افزودم تا جهانيان بدانند که هيچ کس در معامله با من از درگاه من زيانکار برنگردد و اجر کسي به دربار من ضايع و تباه نشود. |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
//فقير و ثروتمند
جوان ثروتمندي نزد عارفي رفت و از او اندرزي براي زندگي نيک خواست...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسيد: چه مي بيني؟
گفت: آدم هايي که مي آيند و مي روند و گداي کوري که در خيابان صدقه مي گيرد
بعد آينه بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد: در آينه نگاه کن و بعد بگو چه مي بيني؟
گفت: خودم را مي بينم !
عارف گفت: ديگر ديگران را نمي بيني !
آينه و پنجره هر دو از يک ماده ي اوليه ساخته شده اند : شيشه
اما در آينه لايه ي نازکي از نقره در پشت شيشه قرار گرفته و در آن چيزي جز شخص خودت را نمي بيني
اين دو شي شيشه اي را با هم مقايسه کن :
وقتي شيشه فقير باشد، ديگران را مي بيند و به آن ها احساس محبت مي کند.
اما وقتي از جيوه (يعني ثروت) پوشيده مي شود، تنها خودش را مي بيند
تنها وقتي ارزش داري که شجاع باشي و آن پوشش جيوه اي را از جلو چشم هايت برداري، تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و دوستشان بداري...
سخن روز : اگر ميبيني کسي به روي تو لبخند نميزند علت را در لبان فرو بستهء خود جستجو کن. ديل کارنگي |
|
فرستنده:صابری جلیل
|
احترام عجيب براي مرد فقير
در اوزاکاي ژاپن ، شيريني سراي بسيار مشهوري بود،
شهرت آن به خاطر شيرينيهاي خوشمزهاي بود که مي پخت .
مشتري هاي بسيار ثروتمندي به اين مغازه مي آمدند ، چون قيمت شيريني ها بسيار گران بود.
صاحب فروشگاه هميشه در همان عقب مغازه بود و هيچ وقت براي خوش آمد مشتري ها به اين طرف نمي آمد ، مهم نبود که مشتري چقدر ثروتمند است.
يک روز مرد فقيري با لباسهاي مندرس و موهاي ژوليده وارد فروشگاه شد و عمداً نزديک پيشخوان آمد قبل از آنکه مرد فقير به پيشخوان برسد ، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بيرون پريد و فروشندگان را به کناري کشيد و با تواضع فراوان به آن مرد فقير خوش آمد گفت و با صبوري تمام منتظر شد تا آن مرد جيب هايش را بگردد تا پولي براي يک تکه شيريني بيابد.
صاحب فروشگاه خيلي مؤدبانه شيريني را در دستهاي مرد فقير قرار داد و هنگامي که او فروشگاه را ترک مي کرد ، صاحب فروشگاه همچنان تعظيم مي کرد. وقتي مشتري فقير رفت ، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسيدند که در حالي که براي مشتريهاي ثروتمند از جاي خود بلند نمي شويد ، چرا براي مردي فقير شخصاً به خدمت حاضر شديد؟
صاحب مغازه در پاسخ گفت : مرد فقير همه پولي را که داشت براي يک تکه شيريني داد و واقعاً به ما افتخار داد اين شيريني براي او واقعاً لذيذ بود.شيريني ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که براي مرد فقير، خوب و باارزش است. |