نظرات ارسالی

فرستنده:صابری جلیل


 فاتحة الکتاب اين سوره مبارکه به جهت رفعت و شرافتش تقريباً بيست و اندي اسم دارد ما تنها به چند نام مشهور آن اکتفا مي‌کنيم. يکي از آن‌ها به نام حمد است که به مناسبت حمد و ستايشي است که در اين سوره از پروردگار يکتا خداوند تبارک و تعالي به عمل آمده است. امام صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: سوره حمد سوره اي است که اول آن ستايش و ميانه آن اخلاص و آخر آن نيايش مي‌باشد. نام ديگر اين سوره فاتحه است چون قرآن و نماز با آن شروع مي‌گردد. ديگر نام اين سوره جامع و ام‌الکتاب و ام القرآن است چون معظم بلکه کل معاني قرآن را شامل است و عرب هر جامعي را ام مي‌نامند و همچنين به چيزي که تقدم بر ديگران داشته‌ام اطلاق مي‌کند و اين سوره شريفه بر ساير سوره هاي قرآن تقدم دارد. از ديگر نام‌هاي شريف اين سوره شفا است زيرا پيامبر (صلي الله عليه و آ له) درباره اين سوره مي‌فرمايند: ام‌الکتاب شفاء من کل داء. سوره حمد شفاي هر درد و بيماري است. از امام صادق (عليه‌السلام) نقل شده است که هر کسي در صبح قبل از آنکه حرف بزند هفت بار سوره مبارکه حمد را بخواند هر ناخوشي و مرضي که دارد برطرف گردد و هرگاه در آن روز ناخوشي و مرضي زايل نگردد در روز ديگر بعد از نماز صبح و قبل از حرف زدن هفتاد مرتبه اين سوره را با اعتقاد کامل بخواند من ضامن شفاي او خواهم بود

فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی


 مرتضی طالقانی در سال ۱۲۷۴ هجری قمری در روستای دیزان [طالقان] به دنیا آمد. پدرش مولا آقا جان طالقانی بود. وی در همانجا زندگی کرد و به شبانی مشغول بود. او بعد از 40 سالگی و در پی یک تحولي روحی، تحصیل را آغاز کرد. ابتدا در یک مکتب محلی خواندن و نوشتن را آموخت. سپس در تهران مقدمات و سطح را به پایان رساند. پس از آن، برای تحصیلات عالی به اصفهان و آن‎گاه نجف مهاجرت کرد و با حضور در درس محقق خراسانی به اجتهاد رسید. وی در روز اول محرم سال ۱۳۶۳ هجری قمری در ۸۹ سالگی درگذشت و در ایوان سوم از حجرات جنوب غربی صحن علوی به خاک سپرده شد. جناب محمدتقی جعفری درباره درگذشت وی می‎گوید: «خدمت شیخ مرتضی طالقانی رسیدم و گفتم: آقا به ما درس بدهید. ایشان پاسخ دادند: درس تمام شده است. من گمان کردم به‎خاطر فرارسیدن ماه محرم درس را تمام کرده است، گفتم آقا چند روز به محرم مانده است. جواب دادند: شیخ محمدتقی درس تمام شد؛ خر طالقان رفته و پالانش مانده. متوجه شدم از مرگ‎شان خبر می‎دهند و در حال عبور از پل دنیا به ابدیت هستند. گفتم: این دم آخری چیزی بگویید گفتند: پس متوجه شدید و بلافاصله این بیت را خواندند: تا رسد دستت به خود شو کارگر/ تا فُتی از کار خواهی زد به سر و بعد اشک از چشمان شیخ جاری شد و من روی ایشان را بوسیدم و قطرات اشک ایشان به‎صورتم نشست.» این آخرین ملاقات علامه جعفری با شیخ مرتضی طالقانی بود و فردای آن روز خبر رحلت ایشان در مدرسه منتشر می‎شود.

فرستنده:صابری


 به نام خدا مطالب سایت خوب بوده است از زحمات کلیه دوستان سپاسگزارم امیوارم در سایه رحمت الهی شاد و قامت سبزتان مانند سرو پایداروزنده باشید. دوست دار همه شما

فرستنده:صابری جلیل


  بهلول و قبرستان آورده اند که بهلول بيشتر وقت ها در قبرستان مي نشست روزي که براي عبادت به قبرستان رفته بود وهارون به قصد شکار از آن محل عبور مي نمود چون به بهلول رسيد گفت : بهلول چه مي کني ؟ بهلول جواب داد : به ديدن اشخاصي آمده ام که نه غيبت مردم را مي نمايند و نه از من توقعي دارند و نه من را اذيت و آزار مي دهند . هارون گفت :آيا مي تواني از قيامت و صراط و سوال و جواب آن دنيا مرا آگاهي دهي ؟ بهلول جواب داد به خادمين خود بگو تا در همين محل آتش نمايند و تابه بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود هارون امر نمود تا آتشي افروختند و تابه بر آن آتش گذاردند تا داغ شد . آنگاه بهلول گفت : اي هارون من با پاي برهنه بر اين تابه مي ايستم و خود را معرفي مي نمايم و آنچه خورده ام و هرچه پوشيده ام ذکر مي نمايم و سپس تو هم بايد پاي خود را مانند من برهنه نمايي و خود را معرفي کني وآنچه خورده اي و پوشيده اي ذکر نمايي . هارون قبول نمود . آنگاه بهلول روي تابه داغ ايستاد و فوري گفت : بهلول و خرقه و نان جو و سرکه و فوري پايين آمد که ابداً پايش نسوخت و چون نوبت به هارون رسيد به محض اينکه خواست خود را معرفي نمايد نتوانست وپايش بسوخت و به پايين افتاد . سپس بهلول گفت : اي هارون سوال و جواب قيامت نيز به همين صورت است . آنها که درويش بوده ند و از تجملات دنيايي بهره ندارند آسوده بگذرند و آنها که پايبند تجملات دنيا باشند به مشکلات گرفتار آيند .

فرستنده:صابری جلیل


  کشاورزي الاغ پيري داشت که يک روز اتفاقي به درون يک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعي کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد. پس براي اينکه حيوان بيچاره زياد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بميرد و مرگ تدريجي او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاک هاي روي بدنش را مي تکاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاک زير پايش بالا مي آمد، سعي مي کرد روي خاک ها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينکه به لبه چاه رسيد و در حيرت کشاورز و روستائيان از چاه بيرون آمد … نتيجه اخلاقي : مشکلات، مانند تلي از خاک بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم: اول اينکه اجازه بدهيم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود

فرستنده:صابری جلیل


 جملاتي زيبا از دکتر شريعتي *********************** مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم ! *********************** زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت *********************** در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد. *********************** انسان مجبور نيست حقايق را بگويد ولي مجبور است چيزي را که مي گويد حقيقت داشته باشد *********************** "خدايا چگونه زندگي کردن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت *********************** "تهمت و دروغ"را دشمن سفارش ميدهد و منافق ميسازد و عوام فريب پخش ميکند و عامي آن را ميپذيرد *********************** خدايا شهرت مني را که ميخواهم باشم قرباني مني را که: ميخواهند باشم نکن . *********************** "زماني مصاحبه گري از معلم صداقت و صميميت دکتر علي شريعتي پرسيد : به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟ دکتر علي شريعتي در جواب گفتند : نميخواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نمائيد . فکر زن را اصلاح کنيد او خود تصميم ميگيرد که چه لباسي برازنده اوست" *********************** انسان به اندازه اي که به مرحله انسان بودن نزديک مي شود ، احساس تنهايي بيشتري مي کند. *********************** انسان عبارت است از يک ترديد. يک نوسان دائمي. هر کسي يک سراسيمگي بلاتکليف است. *********************** خداوندا من با تمام کوچکي ام, يک چيز از تو بيشتر دارم و آن هم خدايي است که من دارم و تو نداري *********************** هر کس بد ما به خلق گويد ما چهره به دل نمي خراشيم ما خوبي او به خلق گوييـم تا هر دو دروغ گفته باشيـم ! *********************** خدايا هر که را عقل دادي ، چه ندادي؟ و هر که را عقل ندادي ، چه دادي؟؟؟ *********************** با شيطان هم داستان شدم, تا در برابر هيچ آدمي, سر تسليم فرود نياورم. *********************** هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود ، چيزي ياد نگرفتم . . . *********************** *********************** گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانم تا نگويي که دلم غافل از آن عهد و وفاست خوب رويان همه گر بادل من خوب شوند خوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست! ***********************

فرستنده:صابری جلیل


 طعم هديه/// روزي فردي جوان هنگام عبور از بيابان، به چشمه آب زلالي رسيد. آب به قدري گوارا بود که مرد سطل چرمي اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداري از آن آب را براي استادش که پير قبيله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پيرمرد تقديم کرد. پيرمرد، مقدار زيادي از آب را لاجرعه سر کشيد و لبخند گرمي نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسيار قدرداني کرد. مرد جوان با دلي لبريز از شادي به روستاي خود بازگشت. اندکي بعد، استاد به يکي ديگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد. شاگرد آب را از دهانش بيرون پاشيد و گفت: آب بسيار بد مزه است. ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمي، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسيد: آب گنديده بود. چطور وانمود کرديد که گوارا است؟ استاد در جواب گفت: تو آب را چشيدي و من خود هديه را چشيدم. اين آب فقط حامل مهرباني سرشار از عشق بود و هيچ چيز نمي تواند گواراتر از اين باشد.

فرستنده:صابری جلیل


 جهان را از منظري ديگر ببينيم روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . عابر خلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز مرد خلاق به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟آن عابر جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم !!!!! نتيجه :بهتر است جهان را از منظر ديگري ديد وبه يک در بسته نگاه نکرد زيرا هر پگاه زندگي / تقدير / وشرايط جديدي را برايمان رقم مي زند

فرستنده:صابری جلیل


  خدا به حضرت موسي (ع) فرمود: من شش چيز را در شش چيز قرار دادم ولي مردم در جاي ديگر به دنبال آن هستند. 1- من راحتي را دربهشت قرار دادم ولي مردم در دنيا به دنبال آن هستند. 2- فهم و معرفت و علم را در كم‌خوري قرار دادم ولي مردم در سيري به دنبال آن هستند. 3- عزت را درشب‌زنده‌داري قرار دادم ولي مردم در مراوده و رفت و آمد با سلاطين به دنبال آن هستند. 4- بزرگي و حرمت را در تواضع قراردادم ولي مردم با تكبر به دنبال آن هستند. 5- اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولي مردم با سر و صداي بسيار به دنبال آن هستند. 6- بي‌نيازي را در قناعت قرار دادم ولي مردم در ريخت و پاش به دنبال آن هستند.

فرستنده:صابری جلیل


 پرواز 13000 کيلومتري لک‌لک نر براي همسر بيمار همشهري آنلاين: يک لک لک نر در عملي شگفت انگيز همه ساله 13 هزار کيلومتر را براي رسيدن به همسر بيمار و معلول خود پرواز مي‌کند. به گزارش مهر به نقل از خبرگزاري ايتاليا، با فرارسيدن بهار، "رودان" لک لک نر همانند سال‌هاي گذشته امسال نيز پس از طي يک مسير 13 هزار کيلومتري از آفريقاي جنوبي به کرواسي بازگشت تا همسر بيمار خود را که "مالنا" نام دارد ملاقات کند. مالنا، لک لک ماده اي است که به سبب يک جراحت قديمي قادر نيست مهاجرتي تا اين حد طولاني را انجام دهد. "استيپان فوکيک" زيست شناسي که از سال 1993 به درمان لک لک ماده مي‌پردازد در اين خصوص توضيح داد: "رودان هر سال براي ديدن جفت خود به کرواسي باز مي‌گردد و در طول تمام اين سال‌ها به مالنا وفادار بوده است. اين پنجمين سال پياپي است که شاهد اين منظره بوده‌ام." يک بال مالنا در سال 1993 توسط چند شکارچي زخمي شد و به اين ترتيب اين لک لک ماده براي هميشه از پرواز باز ماند. امسال ماجراي عشق "رودان و مالنا" مورد توجه بسيار زياد خبرنگاران و علاقه‌مندان قرار گرفته و به همين دليل صدها نفر براي ثبت لحظه ديدار اين زوج عاشق در دهکده "برودسکي واروس" در شرق کرواسي گرد هم آمده بودند اما "رودان" بدون توجه به اين افراد مستقيما به سوي آشيانه، در جايي که مالنا انتظار او را مي‌کشيد پرواز کرد. براساس گزارش خبرگزاري ايتاليا، اين زيست شناس کروات اظهار داشت: "ساير لک لکها به صورت جفت جفت ظرف پنج شش روز آينده به آشيانه‌هاي خود باز مي‌گردند درحالي که "رودان" اولين لک لکي است که به مقصد مي‌رسد چون "مالنا" در خانه بي‌صبرانه انتظار او را مي‌کشد." به گفته اين محقق، همانند پنج سال گذشته ظرف دو ماه آينده چهار پنج جوجه لک لک متولد خواهند شد و "رادون" وظيفه آموختن پرواز به آنها را به عهده خواهد گرفت، چون "مالنا" قادر به انجام آن نيست. سپس با فرا رسيدن زمستان، جوجه‌ها با پدر خود به سوي آفريقاي جنوبي پرواز مي‌کنند، درحالي که "مالنا" تا بهار آينده در انتظار بازگشت "رودان" وفادار خود در آشيانه خواهند ماند.

[41 42 43 44 45 46 47 48 49 50]  [< previous]  [Next >]