نظرات ارسالی

فرستنده:سيدمحمد


 ميخ در ديوار سعي كن حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود. يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد. بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد. روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزیكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

فرستنده: صابري


 هركس..باانتشارسخنان ما,انديشه اي رااستوارسازد,ازهزارعابدبرتراست.امام صادق ع

فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی


 تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را «امام علی علیه السلام»

فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی


 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی‌دهد؛ بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته‌اید. (کورش کبیر)

فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی


 خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم، برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است. (دکتر علی شریعتی)

فرستنده:سيدمحمد


 بياموزيم كه در سال جديد 1391چه بايد انجام دهيم تا بهتر زندگي بكنيم: 1. با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند. 2.با وقيح جدل نكنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه مي‌كند. 3.از حسود دوري كنيم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنيم باز از زندان تنگ حسادت بيرون نمي آيد. 4.تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا مي کند، ترجيح دهيم. 5.از «از دست دادن» نهراسيم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است. 6.بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباري است. 7.کمتر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرفهايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن. 8.از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند. 9.ديگران را ببينيم، تا در دام خويشتن محوري، اسير نشويم. 10.از کودکان بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت.

فرستنده:سيدمحمد


 40 توصيه براي لذت بردن از زندگي 1- به تماشاي غروب آفتاب بنشينيد. 2- بيشتر بخنديد. 3- کمتر گله کنيد. 4- با تلفن کردن به يک دوست قديمي، او را غافلگير کنيد. 5- هديه‌هايي که گرفته‌ايد را بيرون بياوريد و تماشا کنيد. شايد برايتان قابل استفاده باشند. 6- دعا کنيد. 7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنيد. 8- هر از گاهي نفس عميق بکشيد. 9- لذت عطسه کردن را حس کنيد. 10- قدر اين که پايتان نشکسته است را بدانيد. 11- زير دوش آواز بخوانيد. 12- با بقيه فرق داشته باشيد. 13- کفشهايتان را عوضي پايتان کنيد و به خودتان بخنديد. 14- به دنياي بالاي سرتان خيره شويد. 15- با حيوانات بازي کنيد. 16- کارهاي برنامه‌ريزي نشده انجام دهيد. براي انجام آن در همين آخر هفته برنامه‌ريزي کنيد! 17- براي کاري برنامه‌ريزي کنيد و آن را درست طبق برنامه انجام دهيد. البته کار مشکلي است! 18- از تناقضات لذت ببريد. 19- دستان خود را در آسمان تکان دهيد. 20- در حوض يا استخري که ماهي دارد شنا کنيد، کنار آنها. 21- از درخت بالا برويد. 22- در حال رفتن به کلاس، يکبار دور خودتان بچرخيد. 23- به ديگران بگوئيد که خوشگل شده‌اند. 24- مجموعه‌اي از يک چيز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، ...) براي خودتان جمع‌آوري کنيد. 25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه برويد. 26- آدم برفي يا خانه ماسه‌اي بسازيد. 27- بدون آن که مقصد خاصي داشته باشيد پياده روي کنيد. 28- وقتي تمام امتحاناتتان تمام شد، براي خودتان يک بستني بخريد و با لذت بخوريد. 29- جلوي آينه شکلک در بياوريد و خودتان را سرگرم کنيد. 30- فقط نشنويد، سعي کنيد گوش کنيد. 31- رنگهاي اصلي را بشناسيد و از آنها لذت ببريد. 32- وقتي از خواب بيدار مي‌شويد، زنده بودنتان را حس کنيد. 33- زير باران راه برويد. 34- تا جايي که مي‌توانيد بالا بپريد. 35- برقصيد. حتي در تختخواب. 36- کمتر حرف بزنيد و بيشتر بگوئيد. 37- قبل از آن که مجبور به رژيم گرفتن بشويد، حرکات ورزشي انجام دهيد. 38- بازي شطرنج را ياد بگيريد. 39- کنار رودخانه يا دريا بنشينيد و در سکوت به صداي آب گوش کنيد. 40- هرگز شوخ طبعي خود را از دست ندهيد.

فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی


  درمقابل تقدير خداوند مثل کودکي بی دغدغه باش که وقتی او را به هوا می اندازند،می خندد، چون ايمان دارد که اورا خواهند گرفت. (کورش کبير)

فرستنده:s


 آنگاه خداوند سبحان در زمین از خاکهای نرم و خشن شوره زار و کشتزار پاره ای فراهم آورد.به آن نم زد تا چسبناک شد.پس از آن پیکری بساخت با اعضایی متناسب پیوسته و از هم گسسته.آن را خشک کرد تا خود را گرفت و مدتی نگه داشت تا چون سفال سخت و محکم گشت.سپس از روح خود در آن دمید پس انسانی پدید آمد با ذهنی روشنگر و فکری راهبر و اعضایی خدمتکار و ابزاری در اختیار او.و شناختی برای تشخیص حق و باطل.چشیدنیها بوییدنیها رنگها و جنسها.معجونی از سرشتهای رنگارنگ و گونه گون.اشباهی در کنار هم و حالاتی ضد یکدگر.و طبع هایی جدا از هم مانند گرمی و سردی تری و خشکی.و خداوند سبحان امانت خود را از فرشتگان درخواست کرد تا به عهد خود وفا کنند.و سجده بر آدم و فروتنی در برابر بزرگی او را بپذیرند.پس آنگاه خداوند سبحان فرمود:"بر آدم سجده کنید"سپس همگی به سجده درآمدند.به جز شیطان که رشک ورزید و بدبختی بر او چیره گردید.و آفرینش از آتش را ارج نهاد و آفرینش از خاک را خوار شمرد.پس خداوندبه او مهلتی داد تا دانسته شود که سزاوار خشم است و آزمایش گردد و وعده به سرآید.پس فرمود:"همانا تو تا روز معین مهلت دادیم"سپس خداوند سبحان آدم را در سرای خویش ماءوا داد.و او را از دشمنی شیطان بر حذر داشت.اما دشمن به سرای آرام او و همنشینی او با نیکان حد ورزید.پس یقین او را به شک مبدل ساخت و اراده او را سست و هراس و ترس را جایگزین آن نمود و بزرگ منشی او را به پشیمانی تبدیل کرد.آنگاه خداوند سبحان درهای توبه را به روی او گشاد و کلمه بخشش بر زبان او نهاد.و بازگشت به بهشت را بدو وعده داد.و او را به سرای امتحان و سختی که جایگاه زایش فرزندان بود فرستاد.

فرستنده:فاطمه صابري هوشيار


 جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه... مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه اما موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت ... جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد ولی وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ولی حرفی نزد. مادربزرگ به سالی گفت : توی شستن ظرفها کمکم کن... ولی سالی گفت : مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه و زیر لبی با بدجنسی به جانی گفت: اردکه رو یادت میاد؟!!! و جانی بیچاره که قرمز شده بود ناچارا ظرفا رو شست ... بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت : متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم... سالی دوباره با بدجنسی تمام لبخندی زد و گفت : نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه !!! و زیر لبی به جانی گفت: اردکه رو یادت میاد ؟!! اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی کوچولوی بیچاره با حسرت تمام خونه موند و تو درست کردن شام کمک کرد... چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد... مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت : عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره...!!! -------------------------------------------------- گذشته شما هرچی که باشه ، هرکاری که کرده باشید... هرکاری که دایم اون رو به رختون میکشند ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده ، همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده ! اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیرند ؟! بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه ، پس میشه به خاطر داشته باشید : خدا پشت پنجره ایستاده سخن روز : بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود، ترسیدن همیشگی از اشتباه کردناست هوپارد

[51 52 53 54 55 56 57 58 59 60]  [< previous]  [Next >]