|
نظرات ارسالی
|
|
فرستنده:shima
|
خدایا!به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری! |
|
فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی
|
آیا میدانید چرا
پشت سر مسافر آب میریزند؟
هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه میكرد. هرمزان كه یكی از فرمانداران جنگ قادسیه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی كه هرمزان در نتیجه خیانت یك نفر با وضعی ناامید كننده روبرو شد، نخست در قلعهای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد كرد.
ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام ٩٠٠ نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند.
پس از این كه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند، لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه "آذین" نام داشت بر سرش گذاشتند و وی را به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد.
عمر در گوشهای از مسجد خفته و تازیانهای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: "پس امیرالمؤمنین كجاست؟" تازیهای نگهبان به عمر اشارهای كردند و پاسخ دادند: "مگر نمیبینی، آن امیرالمؤمنین است."
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد. عمر سبب این كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد.
پس از این كه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفهای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده میشود تا مسافر برود و سالم بماند.
|
|
فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی
|
امنترین جای استخر ، قسمت کم عمق آن است
اما نه برای کسی که شیرجه میزند . . .
|
|
فرستنده:سيد محمد ميرغياثي
|
هفت پند مولانا )
در بخشيدن خطاي ديگران مانند شب باش
در فروتني مانند زمين باش.
در مهر و دوستي مانند خورشيد باش .
هنگام خشم و غضب مانند کوه باش .
در سخاوت و کمک به ديگران مانند رود باش .
در هماهنگي و کنار امدن با ديگران مانند دريا باش .
خودت باش همانگونه که مينمايي .
پس از تعمق در اين هفت پند به اين کلمات يک بار ديگر دقت کن :
شب ، زمين ، خورشيد ، کوه ، رود ، دريا و انسان
*زيباترين خلقتهاي آفريدگار
|
|
فرستنده:سيد محمد ميرغياثي
|
توجه شما را به رعايت نكات زير در جهت ايمني در مصرف گاز طبيعي توصيه مي نمايم و اميدوارم با رعايت اين موارد حافظ جان و مال خود و خانواده تان باشيد :
1- هيچوقت از دستگاههاي گازسوز غير استاندارد استفاده ننموده وهرگز از وسيله بدون دودكش استفاده نكنيد .
2- از شيلنگ ها و اتصالات استاندارد استفاده نمائيد تا هميشه از اين نظر در امنيت باشيد و هميشه اتصالات را از نظر نشتي با كف صابون كنترل نمائيد و براي اينكار هرگز از شعله استفاده نكنيد .
3- دودكش ها اساس سلامت خانواده در استفاده از تجهيزات گازسوز ميباشند لذا در محل اتصال خود به تجهيزات مانند بخاري – آبگرمكن- پكيج و هر وسيله ديگرو دودكش ساختمان محكم شده باشند و براي اطمينان آنها را بطور معمول روزانه كنترل نمائيد .
4- شعله بخاري بايستي به رنگ آبي بسوزد در غير اينصورت از سالم بودن آن و كنترل توسط متخصص بخاري اطمينان بعمل آورده و يا از رسيدن هواي لازم به اطراف بخاري مطمئن شويد .
5- دودكش ها در پشت بام حتما؛ بايستي كلاهك استاندارد داشته باشند و از سالم بودن و در محل خود قرار داشتن آنها مخصوصا؛ پس از وزش بادهاي طوفاني اطمينان حاصل نمائيد .
6- مسير شير قطع كن اصلي بايستي باز بوده و دستگيره آن هميشه بايد بر روي شير نصب باشد تا در مواقع خطردر اولين فرصت براحتي بسته شود .
7- در هنگام مسافرت هاي طولاني حتما؛ شير اصلي گاز ساختمان خود را ببنديد .
8- هميشه قبل از ورود اولين نفر به ساختمان در مدت زمان مسافرت يا خارج بودن از خانه با بو كشيدن نسبت به عدم نشت گاز اطمينان حاصل نموده و سپس اقدام به روشن نمودن كليد برق و يا تجهيزات گازسوز نمائيد .
9- در مواقع مشاهده نشت گاز با خونسردي كامل پس از بستن شير اصلي و باز نمودن درها و پنجره هاي ساختمان بوسيله يك حوله خيس جريان گاز را كاملا؛ از ساختمان به بيرون هدايت نمائيد در اين فاصله از روشن نمودن كليدهاي برق و ايجاد هر عمل منجر به جرقه خودداري نمائيد .
10-در مواقع تعميرات گاز و بستن كامل شير اصلي ساختمان در نصب مجدد گاز پس از تعميرات بايد به تمامي ساكنين ساختمان اطلاع داده شود .
11- هيچ وقت تمام دريچه هاي ورود هوا به درون ساختمان در فصول سرد را بطور كامل نبنديد تا با رد و بدل شدن هواي تازه خطرات گازگرفتگي وجود نداشته باشد .
12- هيچ وقت در كنار دستگاه گازسوز نخوابيد و در صورت مشاهده سردردهاي خفيف به پزشك مراجعه نمائيد .
13- در فصولي كه از دستگاه گاز سوز استفاده نمي كنيد اتصالات آنرا خارج نموده و به محل شير مربوطه درپوش مناسب و آببند نصب نمائيد .
14- گاز منوكسيد كربن حاصل سوختن گاز طبيعي و بدون رنگ و بو وكشنده ميباشد لذا توصيه هاي ايمني را جدي بگيريد . ** اميدوارم هميشه سلامت باشيد **
|
|
فرستنده:سيدمحمد
|
4ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
12ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
14ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره
ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
45 ساله كه شدم ... حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم ...... خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !
حالا اگه اون هست و تو هم هستی یه خورده
|
|
فرستنده:سيدمحمد
|
خدایا به من توفیق تلاش در شکست ،
صبر در ناامیدی ،
رفتن بی همراه ،
جهاد بی سلاح ،
کار بی پاداش ،
فداکاری در سکوت ،
دین بی دنیا ،
مذهب بی عوام ،
عظمت بی نام ،
خدمت بی نان ،
ایمان بی ریا ،
خوبی بی نمود ،
گستاخی بی خامی ،
مناعت بی غرور ،
عشق بی هوس ،
تنهایی در انبوه جمعیت ،
دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند روزی کن
----------------------------------------------------------------------
هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی ، نترس و ناامید نشو چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار می ذاشتن
---------------------------------------------------------------------
ميدونستي؟.....
هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن،
هر چی صادقتر باشی بیشتر بهت دروغ میگن،
هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن،
هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن،
هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن،
هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن.
-----------------------------------------------------------------------------
برای عشق تمنا كن ولی خار نشو.
برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده .
برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن .
برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر .
برای عشق وصال كن ولی فرار نكن .
برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن .
برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش .
برای عشق خودت باش ولی خوب باش
غم دل را با که گویم تا نشنامم به جان دارم
نشانی از او نجویم که من یاری بی نشان دارم
کجا رفتی ای کبوتر بی بال
که دل ز فراقت اسیر جنون شد
خبر نداری که از غم عشقت
فسانه شدم من وفای تو چون شد
|
|
فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی
|
سخن روز : آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند... |
|
فرستنده:سيدمحمد
|
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم اين نيست که قشنگ باشي، قشنگ اين است که مهم باشي! حتي براي يک نفر
مهم نيست شير باشي يا آهو مهم اين است با تمام توان شروع به دويدن کني
كوچك باش و عاشق.... كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسي
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
نلسون ماندلا
|
|
فرستنده:سيدمحمد
|
از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است.
گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي.
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي دادهام.
از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.
|