|
نظرات ارسالی
|
|
فرستنده:سيدمحمد
|
داستان قاضی القضات شدن شیخ بهایی:
روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم می خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود.
شیخ بهایى گفت: قربان من یک هفته مهلت می خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد،چنانچه باز هم اراده ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلای ( محل نماز خواندن) خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو گرفت و عصای خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا می گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد و سلام کرد. شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت: اى بنده ی خدا من می دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا مى بلعد! تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت. و لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.
مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته ، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت: امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته، فردا صبح زود هم من مخفیانه می روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم می شود.
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود، هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد: اعلیحضرت، می خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع، به شاه نشان دهم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست می دهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند.
شاه عباس با تعجب پرسید: ماجرا چیست؟ شیخ بهایى گفت: من دیروز به رهگذرى گفتم که چشمت را هم بگذار که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود را مخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از افراد خانواده ام، کسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم، ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف تکرار شده که هر کس می گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت! حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارتهاى عالى قاپو و تالارها و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند. بدین ترتیب 17 نفر شخص معتمد و واجد شرایط از 17 محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند ، هر کدام به ترتیب گفتند:
به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید! دیگرى گفت: خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد. سومى گفت: به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس می کرد و به درگاه خدا گریه و زاری می نمود. چهارمى گفت: خدا را شاهد می گیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینه اش وارد می آمد از کاسه سر بیرون زده بود.به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش می کرد. عاقبت شاه آنها را مرخص کرد و خطاب به آنها گفت:
بروید و مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم می شود شیخ بهایى گناهکار بوده است! وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت: قبله ی عالم. عقل و شعور مردم را دیدید؟ شاه گفت: آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟ شیخ عرض کرد: قربان به من فرمودید، قاضى القضات شوم.
شاه گفت: بله ولى این موضوع چه ارتباطی به آن دارد؟ شیخ گفت: من چگونه می توانم قاضى القضات شوم با اینکه می دانم مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت حق گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر می فرمایید ناچار به اطاعتم! شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده ی احترام نگاه کرده و می کنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى
|
|
فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی
|
ای مالک! اگرشب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی،فردا به آن چشم نگاهش مکن; شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی... (امام علی) "ع" |
|
فرستنده:سيدمحمد
|
راههاي بدست آوردن آرامش:
•جلوي گريه خود را نگيريد و گهگاهي گريه كنيد.
•دست كم روزي 15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكر كنيد. سكوت عصارهي آرامش است، با زور نميتوان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد. دست كم روزي يك ساعت، تنها به اتاقي برويد و در را به روي خود ببنديد.
•افراد آرام به خود ميگويند كه براي تغيير گذشته كاري نميتوان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگي لذت ميبرند.
•وقتي احساس ميكنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آنها را پاك كنيد.
•اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگينتان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش ميشود.
•آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظهاي كه هستند، زندگي ميكنند و لذت ميبرند.
•از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري ميكنيد.
•هر چه اكسيژن بيشتري به شما برسد، آرامتر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.
•مهم نيست كه با شما مؤدبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانهي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.
•سرعت حركت شما با احساستان رابطهاي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرامتر كنيد، طولي نميكشد كه آرام خواهيد شد. گاهي ميتوانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد.
•با حركات آرام و صحبتكردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟
•با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد.
•راحتي، يكي از عناصر مهم آرامش است، مثل دماي مناسب، صندلي راحت و لباس و كفش راحت.
•هر چند وقت يك بار ساعتتان را باز كنيد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.
• در آوردن كفشها به كاهش فشار عصبي كمك ميكند.
•فشردن يك توپ كوچك، تنشهاي عصبياي را كه در انگشتان و دستهاي شما متمركز شدهاند، خالي ميكند.
•لباسهاي گشاد و راحت، باعث ايجاد راحتي و احساس آرامش ميشود.
14- لحظههاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آنها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيشتر وقتها آنها را به ياد آوريد و دربارهشان فكر كنيد و لذت ببريد.
•هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش ميشوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. تماشاي ماهيها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش ميكند، زيرا ماهيها آرام شنا ميكنند و آرام تنفس ميكنند.
•آهسته غذا خوردن و جويدن، باعث تجديد قواي فكري و احساس آرامش خواهد شد.
•براي تأثير بيشتر و رسيدن به آرامش، در خود متمركز شويد و آرام نفس بكشيد.
•تمرين كنيد كه آرامتر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم ميكند و به شما اجازه ميدهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسايل پاك كنيد.
•اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روشهاي رسيدن به آرامش خاطر رسيدهايد،آنگاه ميتوانيد بگوييد، الا بذكر الله تطمئنالقلوب.اگر از خدا دور افتادهايد، اكنون آشتي است. داشتن يك تكيهگاه معنوي درحد تعادل موجبآرامش ميشود.
•احساسات و مشكلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيشتري احساس كنيد.
•يكي از مهمترين مهارتها در آرام بودن، فكر نكردن به مسايل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل است.
•شاد كردن ديگران، موجب آرامش ميشود. نميدانيد چه لذتي دارد پول رستوران امشب را با توافق سايرين به يك كارتن خواب هديه دهيد. قدرداني كنيد. ديگران را براي لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهيد، لطف كه وظيفه نيست.
•اگر ميدانستيدكه: سيگار كشيدن+ ورزش نكردن = استرس، اضطراب و حذف آرامش» هرگز سيگار نميكشيديد و ورزش كردن را به تعويق نميانداختيد. |
|
فرستنده:سيدمحمد
|
. آیامی دانستید فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند.
. آیامی دانستید هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.
. آیامی دانستید قلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند.
. آیامی دانستید متداولترین نام در دنیا محمد است.
. آیامی دانستید زبان قویترین ماهیچه در بدن است.
. آیامی دانستید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.
. آیامی دانستید ستاره دریایی مغز ندارد.
. آیامی دانستید زنان تقریبا ۲ برابر مردان چشمک میزنند.
. آیامی دانستید شما نمی توانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.
. آیامی دانستید انسان های راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دست ها عمر می کنند.
. آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.
. آیامی دانستید درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است.
. آیامی دانستید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی شود.
. آیامی دانستید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می افتند.
. آیامی دانستید هر انسانی در طول زندگی اش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب می خورد.
. آیامی دانستید گربه ماهی بیش از ۲۷۰۰۰ عضو چشایی دارد.
. آیامی دانستید کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که می سوزاند فقط ۱.۵ متر حرکت می کند.
. آیامی دانستید صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.
. آیامی دانستید که خوک ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟
. آیامی دانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد؟
. آیامی دانستید که سالانه ۴ هزار نفر غیر سیگاری در اثر همنشینی با افراد سیگاری به سرطان ریه مبتلا شده و جان می سپرند؟
. آیامی دانستید که در زیمبابوه از هر ۵ نفر یکی مبتلا به بیماری ایدز است؟
. آیامی دانستید که در سوید سالیانه از ۹ میلیون جمعیتی که دارد فقط ۱۷۰۰ نفر می میرند؟
. آیامی دانستید ایران به سی کشور جهان تسهیلات نظامی صادر می کند؟
. آیامی دانستید که تقریبا ۶۵ درصد وزن انسان را اکسیژن تشکیل می دهد؟
. آیامی دانستید که هر ۱۳ دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر می شود؟
. آیامی دانستید که حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان ۳ دقیقه در سال است.
. آیامی دانستید که رشد تعداد ماشینها در جهان سه برابر رشد جمعیت انسانهاست.
. آیامی دانستید که از جمعیت ۶ میلیاردی جهان ۵/۱ میلیارد نفر از اب اشامیدنی محرومند و ۶/۱ میلیارد نفر به برق دسترسی ندارند.
. آیامی دانستید که سرطان سینه چنانچه در مراحل اولیه باشد حتی با ماموگرافی نمیتوان پی به وجود ان برد مگر اینکه چند سال از رشد ان گذشته باشد؟ بد نیست بدانید مصرف لیمو ترش از ابتلا به بیماری سرطان سینه جلوگیری می کند
. آیامی دانستید که در ایران سالانه ۲۸ هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را ازدست می دهند. این امار در جهان یک میلیون دویست هزار نفر میباشد که نود درصد ان مربوط به کشورهای جهان سوم میباشد.
. آیامی دانستید که در هر دقیقه نسل یک موجود زنده در جهان منقرض می شود.
. آیامی دانستید که مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.
. آیامی دانستید که بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند.
. آیامی دانستید که اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراد درشب بیشتر از قهوه و کافین است.
. آیامی دانستید که ۵۵درصد سوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد درهنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.
. آیامی دانستید که در تایوان بشقاب های گندمی درست می شود وافراد بعد از خوردن غذابشقاب های شان را هم می خورند.
. آیامی دانستید که گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و بزرگتر می شوند.
. آیامی دانستید که آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست می باشد.
. آیامی دانستید که اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن ان شدند ایرانیان بودند.
. آیامی دانستید که بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیق ترین نقطه ان به ۴۳۳۰متر می رسد.
. آیامی دانستید که فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتین خون مکیده شده جهت تخم گذاری استفاده می کند.
. آیامی دانستید که به طور متوسط شما روزی ۵۰۰۰کلمه صحبت می کنید که۸۰% ان با خودتان است!
. آیامی دانستید که هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.
. آیامی دانستید مقاومت موش صحرایی در برابر بیآبی بیشتر از شتر است.
. آیامی دانستید جمعیت میمون های هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.
. آیامی دانستید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد.
. آیامی دانستید ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.
. آیامی دانستید نوشابه های زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند.
. آیامی دانستید شش چپ، اندکی از شش راست کوچکتر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید.
. آیامی دانستید تعداد سلول های گیرنده بویایی در سگ های معمولی، یک میلیارد و در سگ های شکاری،۴ میلیارد عدد است
. آیامی دانستید رشد کودک در بهار بیشتر است.
. آیامی دانستید حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.
. آیامی دانستید در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ (کلسیم) وجود دارد.
. آیامی دانستید هر تکه کاغذ را بیش از 9 بار نمی توان تا کرد.
. آیامی دانستید وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.
. آیامی دانستید تنها غذایی که فاسد نمی شود عسل است.
. آیامی دانستید حلزون می تواند سه سال بخوابد.
. آیامی دانستید فیل ها قادر به پریدن نیستند.
. آیامی دانستید شن خیس از شن خشک سبکتر است.
. آیامی دانستید تا زمانی که غذا با بزاق مخلوط نشود، مزه اش احساس نمی گردد.
. آیامی دانستید گاونر کوررنگ است و فقط به حرکت شنلی که گاوباز در جلوی او تکان می دهد حساس است.
دیگر فرقی نمی کند شنل چه رنگی باشد.
. آیامی دانستید قدرت بینایی جغد هشتاد و دو برابر انشان است.
. آیامی دانستید فقط قورباغه های نر قورقور می کنند.
. آیامی دانستید لایه ی اوزون فقط به اندازه دو سکه ی روی هم ضخامت دارد.
. آیامی دانستید رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست.
. آیامی دانستید قرنیه ی چشم انسان خون ندارد.
اگر نمي دانستيد، حالا مي دانيد.
همچنين لازم است بدانيد كه اگرهيچكدام از موارد ياد شده را ندانيد باز هم مي توانيد براحتي به زندگي ادامه دهيد
و هيچگونه مشكلي در زندگي نخواهيد داشت!
|
|
فرستنده:تقی صابری
|
ماست را چگونه باید مصرف کرد؟؟
امروزه در اکثر سفره های ما ایرانیان، ماست همراه غذا مصرف می شود و متاسفانه مردمان امروزی مانند دیگر رسوم غلط متعارف، بدون آن که تدابیر مربوطه را رعایت نمایند و از خوب و بد بودن آن آگاه باشند، آن را مصرف می کنند و کودکان خود را نیز به خوردن آن تشویق و آنان را نیز به این رویه اشتباه عادت می دهند و ناخواسته به مرور زمان بر بیماری ها و مشکلات خود و خانواده شان می افزایند و هرگز نمی فهمند که چوب ندانم کاری های خودشان را می خورند
باید بدانیم که بهترین نحوه مصرف و خوردن ماست های مورد تایید نیز چگونه می باشد و در گذشته، قدما چگونه آن را مصرف می کردند.باید بدانید که خوردن ماست همراه با غذا توصیه نمی شود، چرا که خلطی که با خوردن ماست همراه غذاهای پختنی مخصوصاً غذاهای گوشتی تولید می شود، خلط سالمی نمی باشد. ماست را در قدیم همراه غذا نمی خورند، بلکه به صورت میان وعده مصرف می شده است.داخل ماست لبوب مانند گردو، کشمش، بادام زمینی، پسته و فندق را می ریختند و به صورت عصرانه یا چاشت به عنوان میان وعده میل می کردند. با این کار اولاً اثر بدی که ماست خورده شده با غذا، در تولید خلط سالم دارد از بین می رود (چرا که با یک فاصله از غذا مصرف می گردد)، ثانیاً سردی ماست نیز گرفته می شود، برای بچه ها و سالمندان خوردن ماست با مصلحات توصیه می گردد.بچه ها امروزه معمولاً ماست را خیلی دوست دارند، لذا به جای دادن ماست همراه غذا به کودکان، توصیه می گردد ماست به همراه لبوب را به صورت میان وعده یا حتی در برخی مواقع آن را به عنوان غذا (بدون این که در کنار آن غذای پختنی دیگری مصرف شود) همراه با مقداری نان سنگک به کودک بدهید. حتی می توان با مقداری دم کرده زعفران هم سردی ماست را بگیرید و هم آن را رنگی نمایید تا برای کودکان جذاب تر گردد. آب لبوی پخته شده نیز برای جذاب کردن رنگ ماست پیشنهاد می شود.
تذکر:- خوردن ماست با سرکه (ترشیجات) یا آبلیمو در دراز مدت باعث لک های پوستی می شود.- خوردن ماست با ماهی آن هم در یک شب زمستانی با توجه به این که هر دوی این مواد غذایی سرد هستند و طبیعت زمستان و شب نیز هر دو سرد می باشند، افراد را مخصوصاً سالمندان که طبیعت سنی آنان نیز سرد است در هنگام خواب (که آن هم دارای طبیعت سرد است)، مستعد یک سکته مغزی می کند و برگ دیگری به نام مرگ از ناآگاهی های ما در دفتر روزگار ورق می خورد
|
|
فرستنده:تقی صابری
|
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.
وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.
ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارها ی دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی زمین بر کنده شود.
دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که، با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد، زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست.
و این چنین توانستند زنده بمانند.
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید..
|
|
فرستنده:سيدمحمد
|
ذهن؛چتري است كه تا باز نشود فعال نخواهد شد.
برخورد خوب؛درهايي را مي گشايد كه بالاترين تحصيلات نيز قادر به گشايش آن نيست.
از اشتباهات ديگران درس عبرت بگيريد؛آن قدر عمر نمي كنيد كه همه آنها را تجربه كنيد.
براي رسيدن به هر هدف مهم بايد دست از آسايش شست.
بااز دست دادن موفقيت درس عبرتش را از دست ندهيد
رهبركسي است كه خواهان پيشرفت مردم تا نقطه اي باشد كه حتي از نظر معلومات وتوانايي بر وي پيشي گيرد.
رفتار ومنش هر فرد كتاب مصور افكار وعقايد اوست.
بهترين زمان براي سكوت زماني است كه حس مي كنيد بايد جوابي بدهيد.
زماني كه دري بسته مي شود هميشه در ديگري گشوده مي شود اما گاه چنان طولاني و پشيمان چشم به در بسته مي دوزيم كه در گشوده شده را نمي بينيم.
خوش بينان در هرخطري فرصتي مي بينند و بد بينان درهر فرصتي خطري.
اشتباهات دروازه هاي اكتشاف هستند.
هنگام خشم اگر صبر پيشه كنيد از صدها روز تاسف خوردن رسته ايد.
درياي بي تلاطم هيچ گاه دريا نورد ورزيده تربيت نمي كند.
زماني كه همه چيز بر ضد شماست به ياد اوريد كه هواپيما همواره خلاف جهت باد اوج مي گيرد.
مخالفت صا دقانه بهترين نشانه پيشرفت است.
مديران موفق در حال زندگي مي كنند ولي به اينده توجه دارند.
نود نه درصد از ناكاميها به افرادي باز مي گردد كه عادت به بهانه تراشي دارند.
در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شد.
كودكان به انچه مي كنيد بيش از انچه مي گوئيد توجه دارند.
عادات بد رختخواب گرم و راحتي هستند كه خزيدن به درون ان اسان و خارج شدن از ان دشوار.
شكست فرصتي براي شروع مجدد و هوشمندانه تر است.
درد ورنج اجتناب ناپذير است ولي بد بختي و بيچارگي انتخابي است .
نگراني جريان باريكي از ترس است كه اندك اندك در ذهن جاري مي شود و اگر تقويت شود كانالي مي سازد كه هر فكر ديگري را خشك مي كند.
اعتماد به نفس هميشه حاصل درست عمل كردن نيست بلكه نتيجه نترسيدن از اشتباه است.
چهار چيز برگشت نا پذيرند . جمله خارج شده از دهان . تير رها شده از كمان. زندگي گذشته وفرصت هاي از دست رفته.
ترس گرچه خالق نيست اما مي تواند از هيچ ؛ چيزي بيافريند.
خدمتي كه به خود مي كنيم در درونمان مي ميرد ولي انچه براي ديگران انجام مي دهيم فنا نا پذيراست.
ذهن باز هر در بسته اي را مي گشايد.
اگر مي خواهيد ديگران راز شما را فاش نكنند نخست خود حافظ ان با شيد.
پيش از انكه دست به اصلاح بز نيد مطمئن شويد كه مسائل را درست شنا خته ايد.
غصه خوردن بر نداشته ها هدر دادن داشته هاست.
انچه با خشم اغاز مي شود با شرم پايان مي پذيرد.
خنده بهترين راه رهايي از ترس و تنش است.
با تضعيف قدرتمند نمي توان به ضعيف قدرت بخشيد.
انسان بركه اي است كه بدون تغيير مداوم مرداب خواهد شد.
اجازه ندهيد نا اميد ي هاي ديروز بر ارزوهاي فرداي شما سايه افكنند.
زندگي يك بازتاب است هر چه بفرستيد همان بر مي گردد.
انچه را كه نمي توان تغيير داد بايد تحمل كرد.
ترس هايتان را براي خود نگهداريد ولي شجاعت تان را با ديگران تقسيم كنيد.
از شكست درس عبرت بگيريد مغلوب ان نشويد.
نفرت اسيدي است كه بيشتر به ظرف خود صدمه مي زند تا جايي كه بر ان مي ريزيد.
گرسنه هيچ وقت نان را بيات نمي بيند.
مشكلي كه با پول حل شود مشكل نيست هزينه است.
گرماي يك دوست در كنار شما مي تواند به مراتب بيشتر از يك كت گرانقيمت با شد.
درارزوي كاري مطابق با توانتان نباشيد تواني مطابق با كارهايتان ارزو كنيد.
كسي كه به خاطر شما دروغ مي گويد به شما نيز دروغ خواهد گفت.
كسي كه نمي خواهد با خار سرو كار پيدا كند به دنبال گل نمي رود.
سريع فكر كنيد ولي اهسته سخن بگو ئيد.
هنگامي كه خود را در مشكل غرق مي كنيد احتمال يافتن راه حل بسيار ضعيف مي شود.
سه چيز روح شما را محدود مي كند منفي بافي . پيش داوري. و عدم تعادل.
مشكلات فرصت هايي هستند در لباس كار و تلاش.
تنها مقصود ما در زندگي عشق ورزيدن به يكديگر است اگر از عهده اين مهم بر نمي اييم حداقل بكوشيم تا يكديكر را نيازاريم.
|
|
فرستنده:سيدمحمد
|
داستان Third Fall مورخ 7/11/87 توسط صنایعی
زمین خوردن بار سوم
وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ......
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما
در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان
تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ
بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او
نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را
تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد
خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را
خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با
سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،
پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و
این پاداش را دریافت کنید؟
ستایش خدایی را است بلند مرتبه!
|
|
فرستنده:سيدمحمد
|
25 گنج از زبان امام صادق (ع(
امام صادق عليهالسلام فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ
بهشت را خواستم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.
2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة
و تندرستي و رستگاري را خواستم، پس آن را در تنهايي (مثبت و سازنده) يافتم.
3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»
و سنگيني ترازوي اعمال را خواستم، پس آن را در گواهي به يگانگي خداي تعالي و رسالت حضرت محمد (صلياللهعليهوآله) يافتم.
4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي
سرعت در ورود به بهشت را خواستم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله
و دوست داشتن مرگ را خواستم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.
برگ عيشي به گور خويش فرست كس نيارد ز پس، تو پيش فرست
6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية
و شيريني عبادت را خواستم، پس آن را در ترك گناه يافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش
و رقت (نرمي) قلب را خواستم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ
و روشني قلب را خواستم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة
و جواز عبور بر صراط را خواستم، پس آن را در صدقه يافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل
و روشني رخسار را خواستم، پس آن را در نماز شب يافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال
و فضيلت جهاد را خواستم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.
12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي
و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.
13- طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله
و سروري و بزرگي را خواستم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال
و آسايش قلب را خواستم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر
و كارهاي پر ارزش را خواستم، پس آن را در شكيبايي يافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم
و بلندي قدر و حسب را خواستم، پس آن را در دانش يافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع
و عبادت را خواستم، پس آن را در پرهيزگاري ( از گناه ) يافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد
و آسايش را خواستم، پس آن را در پارسايي يافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع
بلندي ( مرتبه ) را خواستم، پس آن را در فروتني يافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق
و عزت (ارجمندي) را خواستم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم
و نرمي و فروتني را خواستم، پس آن را در روزه يافتم.
22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة
و توانگري را خواستم، پس آن را در قناعت يافتم.
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را
23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن
و آرامش و همدمي را خواستم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق
و همراهي و گفتگوي با مردم را خواستم، پس آن را در خوشخويي يافتم.
25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين
و خوشنودي خدا تعالي را خواستم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.
منبع : مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
|
|
فرستنده:سید شعبانعلی میرغیاثی
|
امید
شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر میگشت و به عقب خیره میشد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت
عشق
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند
زیبایی
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام |